[ بيت ]
گفت بودم گندم باغ بهشت * رسته از آب و گل عنبر سرشت
ريچاله
- ريچال باشد .
رخنه
- راهى كه در ديوار واقع شود « 21 » .
و در تحفه بمعنى كاغذ باشد و اين بسيار غريبست و و در فرهنگ به اين معنى بضم راء آورده .
ريشچه
- چند موى زير لب كه يك جا انبوه باشد و به عربى عنفقه « 1 » گويند به عين مهمله و نون و قاف . به وزن مدرسه و ريشيچه نيز گويند « 22 » .
رخشه
- [ بخاى معجمه به وزن « 2 » رعشه ] شعلهء آتش باشد و لخشه به لام نيز گويند و مىآيد « 22 » .
راقوته
- بضم قاف و فتح تاء پودنه باشد « 23 » . مثالش احمد اطعمه گويد :
شعر « 3 »
رنج سكبا مىكشد راقوته بهر روغنش * رنج ظلمت خضر بهر چشمهء « 4 » حيوان كشد
ريگ زاده
- يعنى ماهى سقنقور « 24 » .
رزده
- [ بفتح راء و دال مهمله و سكون زاى معجمه ] بمعنى مانده و كوفته و آزردهء راه « 5 » باشد ، كذا فى الشرفنامه .
رزمه
- [ بفتح راء و ميم و سكون زاى معجمه ] در نسخهء ميرزا تنگ و بقچهء قماش باشد .
مثالش شاعر « 3 » گويد :
بيت
ز بوى زلفش با باد بيضهء عنبر * ز نقش رويش با آب رزمهء ديبا
اما در سامى بكسر راء آورده و گفته كه عربيست « 25 » .
ريشيده
- [ بشين معجمه . به وزن پيچيده ] ريشهء دستار باشد در نسخهء وفائى و در تحفه بمعنى رنگ بهشته بود . و نيز نام يكى از پادشاهان هند .
و بعضى بمعنى رخشنده آوردهاند « 26 » و به اين بيت عنصرى متمسك شدهاند كه :
بيت
رخم از رنگ تست ريشيده * دلم از زلف تست پيچيده
هامش
( 1 ) « س » : عنقعه ؛ « الف » : عنفعه . ( متن تصحيح قياسى است از منتهى الارب ) .
( 2 ) كلمه از « ن » و « ب » است .
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 4 ) « س » : حشر .
( 5 ) بجز « ن » و « غ » : آزرده .
( 21 ) در برهان بمعنى سوراخ هر چيز نيز هست و بمعنى دريچهء و شكاف و چاك و امثال آن نيز .
( 22 ) اين لغت در برهان نيست .
( 23 ) رجوع به رافونه شود .
( 24 ) رجوع به ريگ ماهى شود .
( 25 ) رزمه تازى است و فارسى آن پشتواره . ( حاشيهء برهان ) .
( 26 ) در برهان معنى ريش و زخم شده نيز دارد .