تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
[ بيت ]
گفت بودم گندم باغ بهشت * رسته از آب و گل عنبر سرشت

ريچاله

- ريچال باشد .

رخنه

- راهى كه در ديوار واقع شود « 21 » . و در تحفه بمعنى كاغذ باشد و اين بسيار غريبست و و در فرهنگ به اين معنى بضم راء آورده .

ريشچه

- چند موى زير لب كه يك جا انبوه باشد و به عربى عنفقه « 1 » گويند به عين مهمله و نون و قاف . به وزن مدرسه و ريشيچه نيز گويند « 22 » .

رخشه

- [ بخاى معجمه به وزن « 2 » رعشه ] شعلهء آتش باشد و لخشه به لام نيز گويند و مىآيد « 22 » .

راقوته

- بضم قاف و فتح تاء پودنه باشد « 23 » . مثالش احمد اطعمه گويد : شعر « 3 »
رنج سكبا مىكشد راقوته بهر روغنش * رنج ظلمت خضر بهر چشمهء « 4 » حيوان كشد

ريگ زاده

- يعنى ماهى سقنقور « 24 » .

رزده

- [ بفتح راء و دال مهمله و سكون زاى معجمه ] بمعنى مانده و كوفته و آزردهء راه « 5 » باشد ، كذا فى الشرفنامه .

رزمه

- [ بفتح راء و ميم و سكون زاى معجمه ] در نسخهء ميرزا تنگ و بقچهء قماش باشد . مثالش شاعر « 3 » گويد : بيت
ز بوى زلفش با باد بيضهء عنبر * ز نقش رويش با آب رزمهء ديبا
اما در سامى بكسر راء آورده و گفته كه عربيست « 25 » .

ريشيده

- [ بشين معجمه . به وزن پيچيده ] ريشهء دستار باشد در نسخهء وفائى و در تحفه بمعنى رنگ بهشته بود . و نيز نام يكى از پادشاهان هند . و بعضى بمعنى رخشنده آورده‌اند « 26 » و به اين بيت عنصرى متمسك شده‌اند كه : بيت
رخم از رنگ تست ريشيده * دلم از زلف تست پيچيده
هامش
( 1 ) « س » : عنقعه ؛ « الف » : عنفعه . ( متن تصحيح قياسى است از منتهى الارب ) . ( 2 ) كلمه از « ن » و « ب » است . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « س » : حشر . ( 5 ) بجز « ن » و « غ » : آزرده . ( 21 ) در برهان بمعنى سوراخ هر چيز نيز هست و بمعنى دريچهء و شكاف و چاك و امثال آن نيز . ( 22 ) اين لغت در برهان نيست . ( 23 ) رجوع به رافونه شود . ( 24 ) رجوع به ريگ ماهى شود . ( 25 ) رزمه تازى است و فارسى آن پشتواره . ( حاشيهء برهان ) . ( 26 ) در برهان معنى ريش و زخم شده نيز دارد .