تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 639

مساهمون:

ص٦٣٩
بيت
اگر بخلق تو عفريت بنگرد يك بار * و گر ببزم تو فرتوت بگذرد يك راه
شود ز خلق تو اين با لطافت حورا * شود ز بزم تو آن با طراوت برناه
و ديگر بمعنى رسم و قاعده نيز آمده چنان كه حكيم سنائى فرمايد : بيت
چرا چو روى بهار اى نگار خرگاهى * به اين غريب نه بر يك نهاد و يك راهى

ره

- بحذف الف نيز آمده « 21 » .

رده

- رسته كه بتازيش صف خوانند « 22 » . مثالش فردوسى گويد : بيت
رده بر كشيدند ايرانيان * ببستند « 1 » خون ريختن را ميان

رسته

- دو معنى دارد اول دكانها و خانه‌ها باشد كه در يك صف باشد و بمعنى مطلق صف نيز به نظر رسيده . دوم خلاص شده . بمعنى اول مخفف راسته باشد « 2 » . مثالش حكيم انورى فرمايد بهر دو معنى : بيت « 3 »
نارسته ز جهل و برده هر روز * نو باوهء احمقى برسته
و در فرهنگ بمعنى قاعده نيز آورده و به اين بيت ناصر خسرو متمسك شده : بيت
چوبى راه و بىرسته كشتى مرا * چه گوئى كه بىراه و بىرسته‌اى
و بضم راء بمعنى آنچه از شكر سازند كه به قروت مشابهتى دارد آورده و به اين بيت شاعر متمسك شده : بيت
رفتم بنزد قاضى و قاضى طرف گرفت * آن را كه رسته باز ندانست از قروت
و بمعنى روئيده نيز آمده چنان كه « 4 » بسحاق اطعمه گويد :
هامش
( 1 ) « الف » : هستند . ( 2 ) پنج كلمهء اخير را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان معنى هوش و شعور و حرف و سخن و پادشاه هندوستان ( راى ) نيز دارد و بمعنى باطن نيز آورده است . ( 22 ) در برهان بمعنى چوبى كه در زير آن غلطكها نصب كنند و بر گردن گاو بندند و بر زبر غله گردانند تا كاه از دانه جدا شود نيز آمده است .