تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 638

مساهمون:

ص٦٣٨
چهار تو « 1 » تافته باشند همچو ريسمانى و آن را بيچيده نيز گويند .

رومه

- [ بضم راء و فتح ميم ] موى اندام باشد در مؤيد . مثالش « 2 » حكيم سوزنى گويد : بيت
شد جاى جاى ريخته از ننگ روى او * ريشى كه ننگ دارد از ان رومهء زهار

روس انگرده

- عنب الثعلب باشد چه روس روباهست و انگرده ، انگور و تصحيح اين هر دو لغت پيشتر گذشت .

روده

- معروف « 21 » و نيز گوسفندى يا مرغى كه به آب گرم موى و پر از وى جدا كنند و با پوست بريان كنند و آن را به عربى سميط گويند بفتح سين مهمله و كسر ميم و آخرش طاى مهمله مثالش حكيم سنائى فرمايد : شعر « 3 »
در ره سيل چون كنم خانه * گربهء روده چون كنم شانه
و اگر پوست بكنند و بريان كنند به عربى خميط گويند بفتح خاى معجمه . و در شرح سامى مسطورست كه : « اذا نزعت جلد الشاة و شويتها فهى خميط و اذا نزعت شعرها و شويتها فهى سميط » . و ازين بيت حكيم فرخى كه گويد « 4 » : بيت
درخت روده از ديبا و از گوهر توانگر شد * گوزن از لاله اندر دشت با بالش و بستر شد
چنين ظاهر شد كه مطلق موى و پشم ريخته و درخت برگ ريخته را نيز روده گويند « 22 » .

راه

- طريق - و ديگر مقام و پردهء موسيقى . مثالش حافظ شيراز گويد : بيت
چه راه مىزند اين مطرب مقام شناس * كه در ميان غزل قول آشنا آورد
و فخر الدين گرگانى گويد « 5 » : [ بيت ]
سرايان بود چون بلبل همه راه * بگوناگون سرود و گونه گون راه
و ديگر بمعنى كرت و مرتبه و نوبت نيز آمده . مثال اين معنى عبد الواسع جبلى فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » : نو . ( 2 ) كلمه از « ب » است . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « س » : فرخى گويد ؛ « الف » : فرخى كه . ( متن تلفيق هر دو است و « الف » تمام جمله و شعر بعد را در حاشيه آورده است ) . ( 5 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) يعنى امعاى گوسفند . رودگانى نيز گويند و رودگان كه هم جمع روده است و هم مرادف آن . ( 22 ) رود بمعنى لخت و برهنه است .