چهار تو « 1 » تافته باشند همچو ريسمانى و آن را بيچيده نيز گويند .
رومه
- [ بضم راء و فتح ميم ] موى اندام باشد در مؤيد . مثالش « 2 » حكيم سوزنى گويد :
بيت
شد جاى جاى ريخته از ننگ روى او * ريشى كه ننگ دارد از ان رومهء زهار
روس انگرده
- عنب الثعلب باشد چه روس روباهست و انگرده ، انگور و تصحيح اين هر دو لغت پيشتر گذشت .
روده
- معروف « 21 » و نيز گوسفندى يا مرغى كه به آب گرم موى و پر از وى جدا كنند و با پوست بريان كنند و آن را به عربى سميط گويند بفتح سين مهمله و كسر ميم و آخرش طاى مهمله مثالش حكيم سنائى فرمايد :
شعر « 3 »
در ره سيل چون كنم خانه * گربهء روده چون كنم شانه
و اگر پوست بكنند و بريان كنند به عربى خميط گويند بفتح خاى معجمه . و در شرح سامى مسطورست كه : « اذا نزعت جلد الشاة و شويتها فهى خميط و اذا نزعت شعرها و شويتها فهى سميط » .
و ازين بيت حكيم فرخى كه گويد « 4 » :
بيت
درخت روده از ديبا و از گوهر توانگر شد * گوزن از لاله اندر دشت با بالش و بستر شد
چنين ظاهر شد كه مطلق موى و پشم ريخته و درخت برگ ريخته را نيز روده گويند « 22 » .
راه
- طريق - و ديگر مقام و پردهء موسيقى .
مثالش حافظ شيراز گويد :
بيت
چه راه مىزند اين مطرب مقام شناس * كه در ميان غزل قول آشنا آورد
و فخر الدين گرگانى گويد « 5 » :
[ بيت ]
سرايان بود چون بلبل همه راه * بگوناگون سرود و گونه گون راه
و ديگر بمعنى كرت و مرتبه و نوبت نيز آمده .
مثال اين معنى عبد الواسع جبلى فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » : نو .
( 2 ) كلمه از « ب » است .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : فرخى گويد ؛ « الف » : فرخى كه . ( متن تلفيق هر دو است و « الف » تمام جمله و شعر بعد را در حاشيه آورده است ) .
( 5 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 21 ) يعنى امعاى گوسفند . رودگانى نيز گويند و رودگان كه هم جمع روده است و هم مرادف آن .
( 22 ) رود بمعنى لخت و برهنه است .