رامينه
- همان رامين مرقوم . مثالش فخر الدين گرگانى گويد :
بيت « 1 »
گل و رامينه آسايش گرفتند * بشادى بر در گوراب رفتند
روانخواه
- اهل دريوزه را گويند مثالش استاد آغاجى گويد :
بيت
در آن كوى پيرى « 2 » روانخواه بود * كه دستش زهر كام كوتاه بود
و لطيفى نيز گويد :
بيت
گر لطف خدا بود شود شاه * آنكو بدرش بود روانخواه
ريهيده
- [ به وزن پيچيده ] يعنى افتاده مطلقا كذا فى الشرفنامه و در نسخهء حليمى بمعنى خاك نرم از جايى « 3 » ريخته آمده و در ترجمهء مصادر بمعنى ويران شده ، ريهانيده بمعنى ويران كرده آورده .
رزيده « 4 »
- [ به وزن كشيده ] يعنى رنگ كرده . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت « 1 »
جامهء بخت جمله را گردون * در خم خويشتن رزيده سياه « 5 »
رسانه
[ بسين مهمله . به وزن زمانه ] بمعنى حسرت و افسوس باشد . مثالش ناصر خسرو فرمايد :
بيت
تو پنجاه سال از پس مرگ ايشان * فسانه شنيدى و خوردى رسانه
كذا فى الفرهنگ .
روغنينه
- يعنى نان كه در روغن بپزند و روغنى نانيست كه خميرش را با روغن بسرشند « 6 » .
رجله
- [ بفتح راء و لام و سكون جيم ] سماروغ باشد و آن گياهى باشد كه از جاى نمناك رويد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
نهال دولتت پر بار بادا * همى تا بوى گل نايد ز رجله
رخ گيره
- يعنى دست آورنجنى كه آنر
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » « الف » : پيران . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) « س » : جاى ؛ « الف » : جانبى . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 4 ) « س » « الف » : ريزيده .
( 5 ) « س » « الف » : بريزيده . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) « غ » اينجا افزوده است : رشتهء نكنده ، يعنى ريسمانى كه بدان جامهء خوب دوزند .