رنبه
- [ به وزن دنبه ] همان رمكان كه گذشت يعنى موى زهار . مثالش استاد لببيى فرمايد :
بيت
آنگاه كه من هجات گويم * تو ريش كنى و زنت رنبه
رنده
- [ بفتح راء ] گياه باشد در اكثر نسخ شمس فخرى گويد :
بيت
شود در روضهء رضوان طبعم * بمعنى سدره و طوبى چو رنده
و ديگر نام يكى از آلات درود كران باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 1 »
رندى كه ز رندهام بر آيد * بر عارض حور زلف شايد
و ديگر بمعنى بزرگ آمده . مثالش استاد عنصرى گويد :
بيت « 1 »
هميشه بود نعمتت را خورنده * چه « 2 » آزاد و بنده چه خرد و چه رنده
و به اين معنى به زاى معجمه « 21 » نيز آمده و در فرهنگ بمعنى قسمى از چرم نيز آمده سياه رنگ و بمعنى گياه بهارى كه اكثر حيوانات بچريدن آن فربه شوند نيز آورده ، خصوصا گوسپند و اين بيت ابو العباس را مثال آورده :
بيت
رفتم به ماه روزه بازار « 3 » مر سمنده ( ؟ ) * تا گوسپند آرم فربه كنم به رنده
رازيانه
- نام تخمى است معروف محلل نفخ « 4 » مثالش مولوى مثنوى « 22 » :
بيت
بادى كه ز عشق اوست در تن * ساكن نشود به رازيانه
رواوه
- [ به وزن كجاوه ] در فرهنگ بمعنى رباب باشد و گفته كه مركبست از رو كه بمعنى آواز حزين است و آوه كه بمعنى بر آورنده باشد ، پس معنى تركيبى آن آواز حزين بر آورنده باشد « 23 » .
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » « الف » : چو . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) « ب » : تازار .
( 4 ) « س » « الف » : بفتح . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) يعنى : زنده ( ژنده ) .
( 22 ) برهان اين لغت را ندارد اما رازيام دارد به همين معنى .
( 23 ) آيا ممكن است از رواو صورت تبديل شدهء رباب باشد باضافهء هاء تخصيص ؟ .