تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
كه گويند آدم كه فرمان بهشت * بر اين كوه بر او فتاد از بهشت

ركو

- كرباس [ باشد ] « 21 » . مثالش حكيم انورى گويد : بيت
بدخواه ترا حادثه چون سايه ملايم * زين رنگ نيامد به ازين هيچ ركوئى

راسو

- [ بضم سين مهمله ] جانورى از جنس سمور كه بتازيش ابن عرس گويند و در فرهنگ گويد كه او را خرموش نيز گويند « 22 » . مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت
به حكم مار دمان را بر آرى از سوراخ * ز بهر طعمهء راسو و لقمهء لقلق

رو

- [ بفتح راء ] در فرهنگ بمعنى آواز حزين آورده . و ديگر بمعنى امر به رفتن . و بمعنى رونده نيز آمده « 23 » مثال اين دو معنى شاعر گويد : شعر « 1 »
ره چنان رو كه رهروان رفتند * راه ديدند و بعد از آن « 2 » رفتند

ريو

- [ بكسر ] مكر و حيلت باشد « 24 » . مثالش يوسف زليخا [ جامى ] : بيت « 3 »
نخستين گفت كه اينها كار ديوست * هميشه كار ديوان مكر و ريوست

ريش گاو

- بمعنى احمق و ابله باشد . انورى گويد : بيت « 3 »
چرخ داند كه ريشخندست آن * نه چو آن گاو ريش و كون خرست

ريونجو

- [ بكسر راء و سكون ياء و نون و فتح « 4 » واو و ضم جيم ] و رونجو بحذف ياء كرمى « 5 » است كه چوب خورد « 6 » . او را به عربى ارضه گويند « 25 » .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « ب » : وانگهى . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « س » : و فتح نون . ( 5 ) « س » : كوهى است . ( 6 ) « س » : خورده . ( 21 ) در برهان رگو بكسر اول و بضم اول نيز و ضم ثانى آمده است و معنى لته و جامهء كهنهء سوده شدهء از هم در رفته و چادر شب يك لخت نيز دارد . ( 22 ) در برهان موش خرما آمده است . ( 23 ) در برهان بضم اول معانى وجه يا رخ و روى و سبب و جهت و باعث و ريا و ساختگى و تمنى و اميد و پيدا كردن و تجسس و تفحص نمودن نيز دارد . ( 24 ) در برهان بمعنى نام پسر كيكاوس و داماد طوس كه بدست فرود كشته شد نيز هست ( رجوع به ريو نيز شود ) . ( 25 ) ديوك نيز به اين معنى است .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 634 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )