كه گويند آدم كه فرمان بهشت * بر اين كوه بر او فتاد از بهشت
ركو
- كرباس [ باشد ] « 21 » . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
بدخواه ترا حادثه چون سايه ملايم * زين رنگ نيامد به ازين هيچ ركوئى
راسو
- [ بضم سين مهمله ] جانورى از جنس سمور كه بتازيش ابن عرس گويند و در فرهنگ گويد كه او را خرموش نيز گويند « 22 » . مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
به حكم مار دمان را بر آرى از سوراخ * ز بهر طعمهء راسو و لقمهء لقلق
رو
- [ بفتح راء ] در فرهنگ بمعنى آواز حزين آورده . و ديگر بمعنى امر به رفتن . و بمعنى رونده نيز آمده « 23 » مثال اين دو معنى شاعر گويد :
شعر « 1 »
ره چنان رو كه رهروان رفتند * راه ديدند و بعد از آن « 2 » رفتند
ريو
- [ بكسر ] مكر و حيلت باشد « 24 » . مثالش يوسف زليخا [ جامى ] :
بيت « 3 »
نخستين گفت كه اينها كار ديوست * هميشه كار ديوان مكر و ريوست
ريش گاو
- بمعنى احمق و ابله باشد . انورى گويد :
بيت « 3 »
چرخ داند كه ريشخندست آن * نه چو آن گاو ريش و كون خرست
ريونجو
- [ بكسر راء و سكون ياء و نون و فتح « 4 » واو و ضم جيم ] و رونجو بحذف ياء كرمى « 5 » است كه چوب خورد « 6 » . او را به عربى ارضه گويند « 25 » .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « ب » : وانگهى .
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 4 ) « س » : و فتح نون .
( 5 ) « س » : كوهى است .
( 6 ) « س » : خورده .
( 21 ) در برهان رگو بكسر اول و بضم اول نيز و ضم ثانى آمده است و معنى لته و جامهء كهنهء سوده شدهء از هم در رفته و چادر شب يك لخت نيز دارد .
( 22 ) در برهان موش خرما آمده است .
( 23 ) در برهان بضم اول معانى وجه يا رخ و روى و سبب و جهت و باعث و ريا و ساختگى و تمنى و اميد و پيدا كردن و تجسس و تفحص نمودن نيز دارد .
( 24 ) در برهان بمعنى نام پسر كيكاوس و داماد طوس كه بدست فرود كشته شد نيز هست ( رجوع به ريو نيز شود ) .
( 25 ) ديوك نيز به اين معنى است .