رزان
- [ بفتح راء ] يعنى رنگ كنان و نيز جمع رزبد و معنى ، يعنى باغها و درختهاى انگور « 21 » .
بهر سه معنى استاد لامعى جرجانى گويد :
[ بيت ]
تا بامداد سوى رز آمد خزان خزان * شد بر مثال دست بريشم رزان ، رزان
رهيدن
- يعنى خلاص شدن و نجات يافتن .
مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
خلاصى ز سوداى جانان نخواهم * رهيدن ازين بند و زندان نخواهم
رخشان
- يعنى تابان و روشن . مثالش ناصر الدين گويد :
بيت
رخ رخشان او خورشيد جان باد * لب لعلش حيات جاودان باد
رازبان
- كسى را گويند كه سخن ارباب حاجت بعرض سلاطين رساند « 22 » . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
بيت « 1 »
بگفتند با رازبان راز خويش * نمودند انجام و آغاز خويش
راستين
- يعنى حقيقى و واقعى . مثالش عبد الواسع جبلى گويد :
نظم « 2 »
در دل اعداى ملك تو زيادت كرد رنج * شادى تطهير اين شهزادگان راستين
ريم آهن
- چرك آهن كه در حين گداز در كوره مىماند و « 3 » در وقت پتك زدن از آهن مىريزد .
مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
همدم هاروت و هم طبع زن رامشگرم * افعى ضحاكم و ريم آهن آهنگرم
مع الواو
رهو
- [ بفتح راء و ضم هاء ] « 23 » كوهى است كه آدم صفى عليه السلام بر آن كوه فرود آمد . مثالش « 2 » حكيم « 2 » اسدى گويد :
شعر « 2 »
بكوه رهو برگرفتند راه * چه كوهى بلنديش بر چرخ ماه « 4 »
هامش
( 1 ) « س » كلمه را ندارد .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) واو در « الف » نيست .
( 4 ) « س » « الف » : گاه . ( متن از « غ » و « ب » و « ن » است ) .
( 21 ) اين لغت در برهان نيست .
( 22 ) برهان بمعنى صاحب راز نيز آورده است .
( 23 ) برهان بضم اول و ثانى گويد و بمعنى طرز و روش و قاعده و قانون و پى و نشان و سياهى از دور نيز آورده است .