جشن آمده و در تحفة السعادة به وزن سمن آورده « 21 » .
رنگ آوردن « 1 »
- يعنى خجل شدن و خشم با خجالت آوردن .
رنگين كمان
- قوس قزح باشد . مثالش حكيم خاقانى گويد :
شعر
خيل سحاب از هر طرف ، رنگين كمان كرده به كف * باران چو تيرى بر هدف ، دست توانا ريخته
ركيدن
- [ بكاف تازى ، به وزن دريدن ] يعنى خود به خود سخن گفتن از خشم « 22 » .
ركان
- [ به وزن زبان ] يعنى سخن با خود گويان از خشم و اين هر دو لغت « 23 » به زاى فارسى « 24 » نيز آمده .
رنديدن
- « 2 » [ به وزن خنديدن ] در نسخهء ميرزا بمعنى خراميدن باشد و نيز تراشيدن را گويند . « 25 » مثالش مؤيد الدين فرمايد :
بيت
كام جان من گه خنديدنش * كرد شيرين آن شكر رنديدنش « 3 »
ريهيدن
- [ به هاء به وزن پيچيدن ] بمعنى افتادن باشد مطلقا . كذا فى الشرفنامه و در نسخهء حليمى بمعنى خاك نرم از جائى ريختن آمده ريهيده شدن نيز به اين معنى آورده و در ترجمهء مصادر بمعنى ويران شدن آمده و ريهانيدن را بمعنى ويران كرده آورده .
رشگن
- [ بفتح راء و كسر كاف فارسى ] بمعنى غيور باشد و صاحب رشگ . سراج الدين راجى گويد :
شعر
ز بس رشگن بود طبع غيورم * ز همراهى دل با او نفورم
هامش
( 1 ) در « الف » در حاشيه است با خط اصلى و سرخ رنگ .
( 2 ) « س » : رزيدن .
( 3 ) « س » : زديدنش ؛ « ن » اينجا در حاشيه افزوده است :
رندد - يعنى تراشد . انورى گويد در هجو قاضى كيرنگ :
بيتقاضيك بينى از غم آسوده * ليك حمدان بگه بيالودهبسفالى از و فرو رندد * پس چو زنارش بر ميان بندد( 21 ) رجوع به لغت رشن در صفحهء 628 شود .
( 22 ) ژكيدن صحيح است .
( 23 ) يعنى ركيدن و ركان .
( 24 ) يعنى : ژكيدن .
( 25 ) در برهان معنى رستن نيز دارد .