خلاق المعانى فرمايد :
بيت
چنين شراب و چنين ساقيى « 1 » بنگريزد * ز مطربى كه ببر چنگ رامتينش بود « 2 »
ران
- در نسخهء ميرزا بمعنى درخت انكژد آمده و معنى انكژد گذشت و ديگر ران آدمى و حيوانات كه به عربى فخذ گويند . مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
در بيشه گوزن از پى داغ تو كند پاك * هم سال نخست از نقط بيهده ران را
و بمعنى راننده نيز باشد . مثال اين معنى شيخ سعدى گويد :
[ بيت ]
يكى امروز كامران بينى * ديگرى را دل از مجاهده ريش
و ديگر امر به راندن باشد چنان كه فخر الدين گرگانى گويد :
[ بيت ]
مرا ديدى درين شاهى فراوان * بر آن صورت كه من راندم همى ران
ربون
- [ بفتح راء و ضم باء « 3 » ] زرى كه بدهند و متاعى را ببرند مشروط باينكه اگر بد باشد باز پس آرند و زر خود بگيرند و الا فلا و اربون است در اصل ، و اين معنى از سامى نوشته شد و ميرزا ابراهيم بمعنى بيعانه آورده يعنى زرى كه پيش از مزد بمزدوران دهند و اين بيت استاد دقيقى مؤيد قول اوست كه « 4 » :
بيت « 4 »
اى خريدار من ترا به دو چيز * بدل و جان و مهر داده ربون
و امير خسرو نيز فرمايد :
بيت « 4 »
خصم تو در رزم بمردار خوار * ديده ربون داده و دل مزدكار
و رمون بميم نيز گويند .
راهزن
- معروف « 21 » و نيز سرود گوى و مطرب باشد . مثالش بهر دو معنى خواجه سلمان فرمايد :
شعر « 5 »
كسى بدولت عدلت نمىكند جز عود * ز دست راه زنان ناله در مقام عراق
رشن
- گزيدن و گزيدگى باشد در مؤيد ، اما حركتش معلوم نشد . و در فرهنگ به وزن
هامش
( 1 ) « ب » : ساغرى .
( 2 ) « ب » : باد .
( 3 ) « الف » : ياء .
( 4 ) « س » ندارد .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) يعنى دزد و قطاع الطريق . و امر به راه زدن نيز معنى مىدهد . ( برهان ) .