تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 628

مساهمون:

ص٦٢٨

رمكان

- [ بفتح راء و سكون ميم ] موى زهار باشد « 21 » چنان كه منجيك گويد : بيت « 2 »
رويش بريشك اندر پنهان * چون كير مرد غر چه « 1 » برمكان در

روزبان

- كسى را گويند كه بر درگاه پادشاهان نشيند و شمس فخرى نيز بمعنى چاوشى كه بر درگاه پادشاه نشيند آورده و گفته : شعر
زحل بر بام او از پاسداران * فلك بر درگهش از روزبانان
و حسين وفائى بمعنى جلاد نيز آورده . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
شبانگه بدرگاه بردش كشان « 2 » * بر روزبانان « 3 » مردم كشان

رامين

- همان رام كه « 4 » نام پادشاه‌زاده ايست كه عاشق ويس نام دخترى بود و قصهء ايشان مشهورست و فخر الدين گرگانى نظم كرده و گفته است : بيت
دل رامين ز گاه كودكى باز * هواى ويس را مىداشتى راز

ريختن

- [ بكسر راء و فتح خاء ] شكم نرم شده « 5 » و صاحب اسهال را گويند . مثالش استاد رودكى گويد : [ بيت ]
يكى آلوده كس باشد كه شهرى را بيالايد * كه از گاوان يكى باشد كه گاوان را كند ريخن

رنگينان

- [ بفتح راء و سكون نون و كسر كاف فارسى ] « 6 » ميوه‌ايست زرد آلو مانند كه نصفى زرد و نصفى سرخ باشد و بعضى تمام سرخ باشد * و شفترنگ « 7 » گويند .

رفان « 8 »

- [ بفتح راء و بعد از راء فاء ] شافع باشد در نسخهء وفائى . و درفان « 9 » نيز به اين معنى است .

رون

- [ به وزن خون ] يعنى بسبب آن . و در
هامش
( 1 ) « الف » : غرجه . ( 2 ) اصل : نوان . ( متن تصحيح قياسى است بر اساس شاهنامه . و در شاهنامهء چاپ بروخيم آمده است : ز پرده بگيسو بريدش كشان ) . ( 3 ) « ب » : روزبان و . ( 4 ) دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) « الف » : بما شده . ( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره از « ب » است . ( 7 ) بجز « ب » : شفترنگ را . ( 8 ) « س » : رقان . ( 9 ) « س » : درقان ؛ « غ » : ورفان . [ با تشديد فاء ] . ( در متن ما نيز فاء مشدد است ) . ( 21 ) در برهان است كه بضم اول نيز آمده و بازاء نقطه دار نيز يعنى : زمكان .