رمكان
- [ بفتح راء و سكون ميم ] موى زهار باشد « 21 » چنان كه منجيك گويد :
بيت « 2 »
رويش بريشك اندر پنهان * چون كير مرد غر چه « 1 » برمكان در
روزبان
- كسى را گويند كه بر درگاه پادشاهان نشيند و شمس فخرى نيز بمعنى چاوشى كه بر درگاه پادشاه نشيند آورده و گفته :
شعر
زحل بر بام او از پاسداران * فلك بر درگهش از روزبانان
و حسين وفائى بمعنى جلاد نيز آورده . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
شبانگه بدرگاه بردش كشان « 2 » * بر روزبانان « 3 » مردم كشان
رامين
- همان رام كه « 4 » نام پادشاهزاده ايست كه عاشق ويس نام دخترى بود و قصهء ايشان مشهورست و فخر الدين گرگانى نظم كرده و گفته است :
بيت
دل رامين ز گاه كودكى باز * هواى ويس را مىداشتى راز
ريختن
- [ بكسر راء و فتح خاء ] شكم نرم شده « 5 » و صاحب اسهال را گويند . مثالش استاد رودكى گويد :
[ بيت ]
يكى آلوده كس باشد كه شهرى را بيالايد * كه از گاوان يكى باشد كه گاوان را كند ريخن
رنگينان
- [ بفتح راء و سكون نون و كسر كاف فارسى ] « 6 » ميوهايست زرد آلو مانند كه نصفى زرد و نصفى سرخ باشد و بعضى تمام سرخ باشد * و شفترنگ « 7 » گويند .
رفان « 8 »
- [ بفتح راء و بعد از راء فاء ] شافع باشد در نسخهء وفائى . و درفان « 9 » نيز به اين معنى است .
رون
- [ به وزن خون ] يعنى بسبب آن . و در
هامش
( 1 ) « الف » : غرجه .
( 2 ) اصل : نوان . ( متن تصحيح قياسى است بر اساس شاهنامه .
و در شاهنامهء چاپ بروخيم آمده است : ز پرده بگيسو بريدش كشان ) .
( 3 ) « ب » : روزبان و .
( 4 ) دو كلمه را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) « الف » : بما شده .
( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره از « ب » است .
( 7 ) بجز « ب » : شفترنگ را .
( 8 ) « س » : رقان .
( 9 ) « س » : درقان ؛ « غ » : ورفان . [ با تشديد فاء ] . ( در متن ما نيز فاء مشدد است ) .
( 21 ) در برهان است كه بضم اول نيز آمده و بازاء نقطه دار نيز يعنى : زمكان .