و در فرهنگ نام قصبهايست از هند كه مولد ابو الفرج است .
رون
- [ بفتح راء و واو ] بمعنى آزمايش باشد .
راه نشين
- يعنى گدا و بىخانمان و راهگذرى و غريب « 21 » . مثالش خواجه حافظ گويد :
بيت
ساكنان حرم سر عفاف ملكوت * با من راه نشين بادهء مستانه زدند
رايگان
- بمعنى مفت باشد . مثالش مولانا جامى گويد :
بيت
نپندارى كه جان را رايگان داد * فروغ روى جانان ديد و جان داد
و در فرهنگ مسطورست كه بمعنى چيزيست كه در راه جويند و در اصل راهگان بوده ها را بدل بهمزهء ملينه كرده به ياء نويسند .
رخيدن
- [ به خاى معجمه به وزن دريدن ] نفس زدن باشد از حمل بار گران .
روشان
- بمعنى روشن باشد ، چون پيراهان ، بمعنى پيراهن .
رويين
- [ بضم راء و كسر ياء ] هر چه از روى باشد . و نيز نام پسر « 1 » پيران كه در جنگ دوازده رخ بر دست بيژن كشته شد . « 22 » شهاب - الدين فرمايد :
شعر « 2 »
باد قهرش چون « 3 » وزيده گشت بر روى مصاف * در تن رويين خون خشك همچون روينست ( ؟ ) .
و هر دو معنى ازين بيت مىتوان فهميد .
راست روشن
- نام وزير بهرام كه او را بواسطهء ظلم بسيار كه كرده بود كشت .
رامش جان نام نوائى و لحنى از جمله سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى فرمايد در تعريف باربد « 4 » :
شعر
چو كردى رامش جان را روانه * ز رامش جان فدا كردى زمانه
رامتين
- همان رام مرقوم كه نام شاهزادهء عاشق ويس باشد كه واضع چنگ بود « 23 » .
هامش
( 1 ) « س » « الف » : بسر . ( متن از « ب » است ) .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ن » : تا
( 4 ) دو كلمهء اخير از « ن » است .
( 21 ) در برهان معنى كسى كه بسيار راه مىرفته باشد نيز دارد .
( 22 ) در برهان بمعنى نام ولايتى ( كه مراد رويين دژ است . حاشيهء برهان ) و نام پسر افراسياب و نام پهلوانى ايرانى داماد طوس و پسر پشنگ نيز هست .
( 23 ) در برهان فقط بمعنى نام مردى است كه واضع چنگ بوده است .