تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
بيت « 1 »
وقتىكه گم شود ز سر سركشان خرد * روزى كه بگسلد ز تن پردلان روان
و ان آب منجمد كه سنانست نام آن * از تف حمله در رگ جانها شود روان
و در تحفة السعاده بمعنى جان بضم راء آمده . و در فرهنگ بمعنى نفس ناطقه آورده و متمسك بقول شيخ الرئيس شده كه در معراجيه روان را بمعنى نفس ناطقه و جان را بمعنى روح حيوانى آورده « 21 » .

رامتين « 2 »

- [ به وزن باريدن ] نام قصبه‌ايست از ولايت بخارا كه مولد خواجه على راميتنى باشد كه به عزيزان مشهور است و اين رباعى ازوست : رباعى « 1 »
خواهى كه به حق رسى بيارام اى تن * وندر طلب دوست بىآرام « 3 » اى تن
خواهى مدد از روح عزيزان يا بى * پاى « 4 » از سر خود ساز بيا راميتن

ريستن

- [ به وزن زيستن ] يعنى ريدن « 22 » مثالش جام جم : بيت
ريستن گيردت ز خوردن زشت * بدرت بايد آمدن ز بهشت

رشن

- [ به وزن جشن ] نام روز هيجدهم از ماه فارسيان باشد « 23 » . مثالش مسعود سعد گويد : بيت
روز رشن است اى نگار دلرباى * شاد بنشين و بجام مى گراى
و استاد رافعى نيز فرمايد : شعر « 5 »
هميشه تا بود از پيش رشن مهر و سروش * چنان كه از پس بهرام رام باشد و باد
و در بعضى از نسخ بحذف نون « 24 » آمده چنان كه گذشت 6 .
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : راستين . ( 3 ) « الف » : بيارام . ( 4 ) « س » : پا . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى راه رفتن و فى الحال و زود نيز آمده است . ( 22 ) در برهان معنى فرو رفتن بچاه و حوض و امثال آن و معنى موييدن و نوحه كردن نيز دارد و گويد مخفف گريستن هم هست . ( 23 ) در برهان بمعنى نام فرشته‌اى و پشته و كوه كوچك و گزيدن و گزندگى نيز هست . ( 24 ) يعنى : رش .