بيت « 1 »
وقتىكه گم شود ز سر سركشان خرد * روزى كه بگسلد ز تن پردلان روان
و ان آب منجمد كه سنانست نام آن * از تف حمله در رگ جانها شود روان
و در تحفة السعاده بمعنى جان بضم راء آمده .
و در فرهنگ بمعنى نفس ناطقه آورده و متمسك بقول شيخ الرئيس شده كه در معراجيه روان را بمعنى نفس ناطقه و جان را بمعنى روح حيوانى آورده « 21 » .
رامتين « 2 »
- [ به وزن باريدن ] نام قصبهايست از ولايت بخارا كه مولد خواجه على راميتنى باشد كه به عزيزان مشهور است و اين رباعى ازوست :
رباعى « 1 »
خواهى كه به حق رسى بيارام اى تن * وندر طلب دوست بىآرام « 3 » اى تن
خواهى مدد از روح عزيزان يا بى * پاى « 4 » از سر خود ساز بيا راميتن
ريستن
- [ به وزن زيستن ] يعنى ريدن « 22 » مثالش جام جم :
بيت
ريستن گيردت ز خوردن زشت * بدرت بايد آمدن ز بهشت
رشن
- [ به وزن جشن ] نام روز هيجدهم از ماه فارسيان باشد « 23 » . مثالش مسعود سعد گويد :
بيت
روز رشن است اى نگار دلرباى * شاد بنشين و بجام مى گراى
و استاد رافعى نيز فرمايد :
شعر « 5 »
هميشه تا بود از پيش رشن مهر و سروش * چنان كه از پس بهرام رام باشد و باد
و در بعضى از نسخ بحذف نون « 24 » آمده چنان كه گذشت 6 .
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » : راستين .
( 3 ) « الف » : بيارام .
( 4 ) « س » : پا .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان بمعنى راه رفتن و فى الحال و زود نيز آمده است .
( 22 ) در برهان معنى فرو رفتن بچاه و حوض و امثال آن و معنى موييدن و نوحه كردن نيز دارد و گويد مخفف گريستن هم هست .
( 23 ) در برهان بمعنى نام فرشتهاى و پشته و كوه كوچك و گزيدن و گزندگى نيز هست .
( 24 ) يعنى : رش .