تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
باشد هرگاه اضافه بنفس خود كنند چنان كه شاعر گويد : شعر « 1 »
لشكر اشك ز راه مژه از دريا بار * دمبدم بر طرف روم كند تاختنى

مع النون

رانين « 2 »

- شلوار باشد . حكيم خاقانى گويد : بيت
چرا پيچد مگس دستار و فوطه * چرا دارد ملخ رانين ديبا
و فخر الدين گرگانى نيز گويد : بيت
قبا و موزه و رانين و دستار * برنگ نيل كرده بود هموار
و به عربى رانان گويند « 21 » .

رخبين

- [ بكسر راء و باى موحده و سكون خاى معجمه و ياى حطى ] چيزى است كه از كشك ترش يا « 3 » دوغ سازند و شمس فخرى بمعنى دوغ سطبر آورده و گفته : بيت
مخالفت ز برودت بپايه‌اى برسيد * كه طمع فلفل دارد به نسبتش رخبين
و امير خسرو نيز فرمايد : بيت
رخبين شكرست پيش آن ترك خنك * كز سركهء هندويى ترش روى ترست
و ميرزا ابراهيم بمعنى دوغ سخت كه پنير شده باشد آورده اما در سامى فى الاسامى گويد كه : رخبين چيزيست بسيار ترش كه بقراقروت مىماند و آن را از شير و آرد گيرند و ريخبين « 4 » نيز گويند [ بكسر را و سكون ياء و خاء ] و به عربى كبح خوانند بضم كاف و سكون باء و آخرش حاى مهمله « 5 » . اما در اختيارات بديعى و ديگر كتب طبى قراقروت باشد « 22 » .

روان

- [ بفتح راء ] بمعنى جان باشد و بمعنى « 6 » جارى نيز آمده ، مثالش بهر دو معنى ظهير گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : راتين . ( 3 ) « ب » « س » : با . ( متن از « الف » و « ن » است ) . ( 4 ) « س » : ربجيين . ( 5 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » در حاشيه آورده است . ( 6 ) اين سه كلمه را « الف » در حاشيه آورده است بالاى سطر . ( 21 ) در برهان معنى زرهى كه روز جنگ رانها را بپوشاند نيز دارد . ( 22 ) رخبينه نيز به اين معنى است .