بيت « 1 »
رام روزست و بخت و دولت رام * اى دلارام خيز و در ده جام
و ديگر نام شاهزادهء عاشق ويس كه رامين و رامتين « 2 » نيز گويند و رام در فرس بمعنى خوش باشد و چون او بغايت عياش و خوش طبع و شادكام بود او را رام مىگفتند . مثالش ويس و رامين :
بيت
شهى خوش زندگانى بود و خوش نام * كه خود در لفظ ايشان خوش بود رام
و ديگر نام پادشاه سند است . مثال اين معنى استاد فرخى گويد :
بيت
گاهى به دريا در شوى گاهى بجيحون بگذرى * كه راى بگريزد ز تو گه رام و گه خان و « 3 » تگين
و نام شخصى كه واضع چنگ است نيز باشد چنان كه حكيم خاقانى گويد :
[ بيت ]
گر چه تن چنگ شبه ناقهء ليلى است * نالهء مجنون ز چنگ رام برآمد
و از كلام فخر الدين گرگانى چنين ظاهر مىشود كه همان رام عاشق ويس واضع چنگ است و مؤيد اين گويد در تعريف رام :
بيت
نه چون او بد بشاهى سرفرازى * نه چون او بد بشادى رود سازى
نگر تا چنگ چه نيكو نهادست * نكوتر كه نهد زان كو نهادست ؟
« 4 » و نيز نام ملكى كه موكل است بر افعال بندگان و مصالح روز رام به او متعلق است * . و در فرهنگ بمعنى روان نيز آمده و به اين بيت فردوسى متمسك شده :
[ بيت ]
بسوى زفر « 21 » كردم آن تير رام * بدان تا بدوزم لبش را بكام
و نام درهاى نيز باشد در هندستان چنان كه فرخى گويد :
بيت
آن گرد نكو نام كه اندر درهء رام * با پيل همان كرد كه با كرگ بخوارى
« 4 » و به اعتقاد هنود رام يكى از نامهاى معبودست كه در مظهرى از مظاهر بشر حلول كرده نعوذ باللّه من هذا الاعتقاد « 22 » .
رستهم
- رستم باشد . مثالش حكيم فردوسى
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) بجز « ب » و « ن » : و رامين كه رامتين .
( 3 ) در « س » واو نيست .
( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) زفر يعنى : دهان .
( 22 ) در برهان معنى آرام و طاقت و آرميدن و خوش و شاد و خرم نيز دارد .