تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 622

مساهمون:

ص٦٢٢

مع الميم

رم

- [ بفتح راء ] گوشت بيرون و اندرون دهان را گويند . مثالش استاد رودكى گويد : بيت
آرزومند آن « 1 » شده تو بگور * كه رسد نان پاره‌ايت به رم
و ديگر نفرت باشد ركن الدين فرمايد : شعر « 2 »
ز من رم مىكند آهوى مستش * نمىدانم چه سان آرم به دستش
و ديگر بمعنى رمه « 3 » آمده خواه گوسپند و خواه اسب و بر آدم نيز اطلاق كنند . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 4 »
لفظى ز تو و ز عقول يك خيل * رمزى ز تو وز فحول يك رم
و نيز نام دشتى باشد « 21 » . و بضم راء بمعنى موى زهار « 5 » آمده . و بكسر راء مخفف ريم باشد .

رمارم

- بمعنى پيوسته و متعاقب باشد « 22 » . مثالش شاه ناصر خسرو گويد « 6 » : بيت
بسيار مگوى هر چه يا بى * با خار مدار گل رمارم

رام

- به چند معنى است : يكى ضد توسن . و ديگر روز بيست و يكم از ماه فارسيانست . مثالش بهر دو معنى مسعود سعد گويد :
هامش
( 1 ) « ب » : او . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 6 ) در « غ » بجاى اين شعر آمده است : حكيم انورى گويد : بيتتقرير حال دولت چندان كه كم كنى به * زان فتنهء دمادم زان آفت رمارمو نيز اينجا افزوده است : رودژم - [ بزاى فارسى مفتوح ] روديست مشهور . حكيم فردوسى فرمايد : شعرز خون دشت گفتى كه رو دژم است * نه رزم گو پيلتن رستم استكذا فى المؤيد . ( 21 ) برهان در معنى دشت و گوشت بيرون و درون دهان بضم اول نيز آورده است . ( 22 ) در برهان معنى مقابل و گوناگون نيز دارد .