مع الميم
رم
- [ بفتح راء ] گوشت بيرون و اندرون دهان را گويند . مثالش استاد رودكى گويد :
بيت
آرزومند آن « 1 » شده تو بگور * كه رسد نان پارهايت به رم
و ديگر نفرت باشد ركن الدين فرمايد :
شعر « 2 »
ز من رم مىكند آهوى مستش * نمىدانم چه سان آرم به دستش
و ديگر بمعنى رمه « 3 » آمده خواه گوسپند و خواه اسب و بر آدم نيز اطلاق كنند . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 4 »
لفظى ز تو و ز عقول يك خيل * رمزى ز تو وز فحول يك رم
و نيز نام دشتى باشد « 21 » . و بضم راء بمعنى موى زهار « 5 » آمده . و بكسر راء مخفف ريم باشد .
رمارم
- بمعنى پيوسته و متعاقب باشد « 22 » .
مثالش شاه ناصر خسرو گويد « 6 » :
بيت
بسيار مگوى هر چه يا بى * با خار مدار گل رمارم
رام
- به چند معنى است : يكى ضد توسن . و ديگر روز بيست و يكم از ماه فارسيانست . مثالش بهر دو معنى مسعود سعد گويد :
هامش
( 1 ) « ب » : او .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است .
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است .
( 6 ) در « غ » بجاى اين شعر آمده است : حكيم انورى گويد :
بيتتقرير حال دولت چندان كه كم كنى به * زان فتنهء دمادم زان آفت رمارمو نيز اينجا افزوده است : رودژم - [ بزاى فارسى مفتوح ] روديست مشهور . حكيم فردوسى فرمايد :
شعرز خون دشت گفتى كه رو دژم است * نه رزم گو پيلتن رستم استكذا فى المؤيد .
( 21 ) برهان در معنى دشت و گوشت بيرون و درون دهان بضم اول نيز آورده است .
( 22 ) در برهان معنى مقابل و گوناگون نيز دارد .