نيز به نظر رسيده « 21 » .
ريك
- [ بكسر راء و سكون ياء ] در نسخهء ميرزا بمعنى نيكبخت باشد و و يك نيز گويند « 22 » و به عربى ويحك گويند كذا فى الشرفنامه .
مع الكاف الفارسى
رنگ
- چند معنى دارد : اول بز كوهى را گويند : مثالش اثير اخسيكتى گويد :
بيت « 1 »
جهان رو به دستان چه سگ بود كه كند * بعهد تو ز درون شيرى « 2 » و برون رنگى
دوم شترى بود كه براى نتاج نگاهدارند . مثالش استاد فرخى فرمايد :
بيت « 1 »
كاروانى بىسرا كم داد جمله باركش * كاروانى ديگرم بخشيد بختى جمله رنگ
سوم مكر و حيلت باشد . مثالش حكيم ازرقى گويد :
شعر « 2 »
مشعبد آمد پروين او كه در دل كوه * چو وهم مرد مشعبه همى نمايد رنگ
چهارم كسى كه از كسى طمعى داشته باشد گويند رنگ برو ندارى « 4 » [ يعنى اخذ و جرى نمىتوانى كرد ] « 5 » حكيم عنصرى گويد :
به هيچ در نروى تا در آن نيابى سود * بهيچكس نروى تا در آن نبينى رنگ
پنجم احول را گويند . مثالش ابو العباس گويد :
شعر « 3 »
ز فروغش بشب تار شده نقش نگين * از سر كنگره بر خواند مرد رنگا
ششم لون را گويند و در نسخهء ميرزا بمعنى قايده و خوشحالى نيز آيد چنان كه « 6 » مولانا جامى گويد :
بيت « 1 »
چه رنگ آخر ترا از مو سپيدى * كه ندهد مو سفيدى رو سفيدى
و بيت عنصرى كه مرقوم شد براى معنى فايده خوبست و بمعنى شرمندگى و خيانت و خشم اندك خجلت « 7 » آلود و حصه و نصيب « 8 » نيز آمده و بمعنى شرمندگى رضى نيشابورى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » : سيرى .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) بجز « غ » : ندارى .
( 5 ) اين جمله از برهانست .
( 6 ) اصل : چنانچه .
( 7 ) « س » : خجت .
( 8 ) « س » نهيب .
( 21 ) در برهانست كه معنى صف و رسته ( رگ ، رج حاشيهء برهان ) نيز دارد .
( 22 ) اين صورت در برهان نيست .