ياء حطى باشد . و اصل اين دو لفظ « 21 » آشوبيدن بباى موحده باشد .
آسبان
- يعنى آسيابان . مثالش نزارى قهستانى گويد :
شعر
هنوز اين آس خون گردان از آنست * كه آن بىآب ديده « 22 » آسبانست
استوان
- [ به وزن و معنى استوار مرقوم بهر سه معنى . « 23 » ] بمعنى اول « 24 » زراتشت بهرام گويد « 1 » :
شعر
پذيرفتيم و بر دين استوانيم * بجز پيغمبر پاكش ندانيم .
كذا فى الفرهنگ .
افتاليدن
- [ بفتح همزه ] بمعنى « 2 » پاشيدن و پراكندن و افشاندن باشد « 3 » .
آبدندان
- [ به سكون باء و بكسر آن « 25 » ] صفاى دندان بود « 4 » . مثالش حكيم نزارى گويد :
بيت
بيا دو بوسه « 5 » بده ز ان دهان خندانت * كه در دلم زدى آتش به آب دندانت
و ديگر بمعنى مفت و زبون و مغلوب آمده . مثالش حكيم انورى فرمايد :
شعر
حادثه در نرد درد و فتنه در شطرنج غم * بدسكالت را حريف آب دندان يافته
و نوعى از امرود را نيز گويند و در فرهنگ نوعى از انار و قسمى از حلوا نيز باشد .
آتش دهقان
- آتشى است كه دهاقين بعد از حصاد غله « 6 » بر بقيهء آن زنند تا زمين قوت گيرد . مثالش خواجه حافظ گويد :
شعر
فلك چون آتش دهقان زبان كين كشد بر من * كه بر ملك مسيحم هست مساحى و دهقانى
اشك شيرين
- يعنى گريهء شادى .
ايتگين
- [ بتاء قرشت و كاف فارسى . به وزن پيش بين ] يعنى خداوند و خانهدار . مثال معنى دوم حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
اول شب ايتگين و وشاقى بديم ليك * الب ارسلان شديم بديوان صبحگاه
آردى روغن
- حلواى تر باشد و ارد روغن نيز گويند . مثالش « 7 » بسحق اطعمه « 7 » گويد :
شعر
آردى روغن برم لال آمده است * نام من از غيب چنگال « 26 » آمده است
افديدن
- [ بفاء و دال مهمله به وزن رنجيدن ] شگفتى كردن و تعجب نمودن .
اندخسيدن
- [ بفتح همزه و دال اول و دوم و كسر سين و سكون نون و خاء و ياء ] پناه گرفتن باشد .
آبسكون
- [ بمد الف و كسر باء و سكون سين ] قريهاى باشد از قراى طبرستان كه « 8 » ميان آن و جرجان سه روز راهست و درياى آبسكون به آن منسوبست . مثالش رضى الدين نيشابورى گويد :
بيت
چو بحر آبسكونست چشمها تا شد * شريف قالب شهزاده را در آب سكون
هامش
( 1 ) كلمهء گويد از « ب » است و در « الف » و « س » نيست .
( 2 ) « ن » : يعنى ؛ « س » و « الف » ندارند . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) اين كلمه از « ب » است .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « ن » : بياو بوسه .
( 6 ) « الف 2 » : درودن . . . ؛
( 7 ) كلمه از « ب » است .
( 8 ) « كه » از « ن » است .
( 21 ) يعنى آشوريدن و آشوييدن .
( 22 ) اصل : آب و ديده ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 23 ) يعنى : محكم و امين و استوار داشتن ، باور داشتن .
( 24 ) يعنى : محكم .
( 25 ) - دو كلمهء اخير در نسخهها نيست تصحيح قياسيست
( 26 ) چنگال : نان گرمى كه با روغن و شيرينى در يكديگر ماليده باشند و آن را چنگالى نيز گويند ( برهان قاطع ) .