تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
و در فرهنگ بمعنى انجيل عيسى و كتاب مانى آورده و گفته كه هر جا با نام عيسى و نصرانى و چليپا و امثالهم مذكور باشد مراد انجيل باشد و هر جا با نقش و نگار و تصوير مرقوم باشد مراد كتاب ما نيست « 1 » كه صنايع و بدايع نقاشى را بر آن وضع كرده بود . مثال معنى اول بيت حكيم سنائى آورده كه گذشت و مثال كتاب مانى اين بيت رشيد الدين « 2 » و طواط آورده : بيت
ز نقشهاى بديع و ز شكلهاى غريب * صحيفه‌هاى جهان شد چو صحف انگليون
* و در كتاب كشف المحجوب تأليف على بن عثمان جلابى كه از كتب معتبرهء صوفيه است مسطورست كه در هر چيزى كه عجايب بسيار باشد يونانيان انگليون گويند چنان كه صحف را و صنع مانى را انگليون گويند و در روم چيزى ساخته‌اند بر مثال رودى « 21 » در بيمارستان ، سخت عجيب و در هفته دو روز بيماران را آنجا برند و آن را بنوازند تا بيماران بشنوند و آن را نيز « 3 » انگليون گويند . انتهى كلامه . و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه آن ارغنون باشد .

آغشتن

- [ بمد الف « 4 » و فتح غين ] يعنى آميختن و ممزوج كردن . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
ز آغشتن خاك آن رزمگاه * به خون سر بسر شد طبر خون گياه

انبوئيدن

- [ بفتح همزه ] بوئيدن باشد . مثالش فخر زركوب گويد : بيت
از دست خيال روى تو وقت سحر * گلدستهء وصل تو همىانبويم

الفنجيدن و الفقدن

- [ هر دو بفتح همزه ] بمعنى كسب كردن باشد . مثال معنى اول ابو شكور گويد : شعر
درستى عمل گر خواهى اى يار * ز الفنجيدن علمست ناچار
مثال دوم شاه ناصر خسرو گويد : بيت
تو بىتميز بر الفقدن ثواب مرا * اگر بدانى مزدور رايگان شده‌اى

ابيون

- [ بباى تازى ] به وزن و معنى افيون باشد [ 5 ] .

ارمنين

- [ به وزن انگبين ] انار بريست .

انطليون

- « 6 » قوس قزح باشد .

استيهيدن

- [ بكسر همزه و سكون سين مهمله و كسر تاى قرشت و هاء ] و ستيهيدن لجاج كردنست . مثالش مولوى معنوى « 7 » فرمايد : شعر
هر كه باشد شيوه استيهيدنش * ديدهء خود را بپوش از ديدنش

ارزانيان

- [ بفتح همزه ] مستحقان و درويشان را گويند . مثالش فردوسى گويد : بيت
بارزانيان بخش هر چت هواست * كه گنج تو ارزانيان را رواست « 8 »

آشوريدن

- يعنى بر هم زدن و آميختن و آشوب و غوغا كردن . مثال معنى اول عطار فرمايد : شعر
كه چندانى كه بيش آشورى اين ديگ * نيابى لقمه‌اى بىزهر و بىريگ « 9 »
و « 10 » آشوييدن نيز مىآيد ، كه بجاى راء
هامش
( 1 ) از اين پس تا پايان مطلب در « ن » نيست و تا علامت ستاره از « ب » افتاده و « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » : رشيد الدين . ( 3 ) « الف » : آن را نيز ؛ « ب » : و آن را . ( 4 ) بجز « ب » : بمد . [ 5 ] « س » « الف » « ن » : مهاتوى « 22 » باشد يعنى افيون . و « الف 2 » بدنبال جمله افزوده است ( در حاشيه ) : مثالش رشيد الدين وطواط گويد :بريده نسل عدو خنجر تو چون كافور * ببرده هوش جهان هيبت تو چون ابيون .( 6 ) « س » : انگليون . ( 7 ) « الف » . مثنوى . ( 8 ) « ن » « ب » : سزاست . ( 9 ) « س » : ريب . ( 10 ) حرف « واو » از « الف » است و از اينجا تا پايان مطلب را نيز در حاشيه آورده است . ( 21 ) رود ، نوعى از آلات موسيقى چون چنگ و غيره . ( 22 ) مهاتوى ؟ - مهانول و مهانل ترياك و افيون .