و در فرهنگ بمعنى انجيل عيسى و كتاب مانى آورده و گفته كه هر جا با نام عيسى و نصرانى و چليپا و امثالهم مذكور باشد مراد انجيل باشد و هر جا با نقش و نگار و تصوير مرقوم باشد مراد كتاب ما نيست « 1 » كه صنايع و بدايع نقاشى را بر آن وضع كرده بود . مثال معنى اول بيت حكيم سنائى آورده كه گذشت و مثال كتاب مانى اين بيت رشيد الدين « 2 » و طواط آورده :
بيت
ز نقشهاى بديع و ز شكلهاى غريب * صحيفههاى جهان شد چو صحف انگليون
* و در كتاب كشف المحجوب تأليف على بن عثمان جلابى كه از كتب معتبرهء صوفيه است مسطورست كه در هر چيزى كه عجايب بسيار باشد يونانيان انگليون گويند چنان كه صحف را و صنع مانى را انگليون گويند و در روم چيزى ساختهاند بر مثال رودى « 21 » در بيمارستان ، سخت عجيب و در هفته دو روز بيماران را آنجا برند و آن را بنوازند تا بيماران بشنوند و آن را نيز « 3 » انگليون گويند . انتهى كلامه . و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه آن ارغنون باشد .
آغشتن
- [ بمد الف « 4 » و فتح غين ] يعنى آميختن و ممزوج كردن . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
ز آغشتن خاك آن رزمگاه * به خون سر بسر شد طبر خون گياه
انبوئيدن
- [ بفتح همزه ] بوئيدن باشد .
مثالش فخر زركوب گويد :
بيت
از دست خيال روى تو وقت سحر * گلدستهء وصل تو همىانبويم
الفنجيدن و الفقدن
- [ هر دو بفتح همزه ] بمعنى كسب كردن باشد . مثال معنى اول ابو شكور گويد :
شعر
درستى عمل گر خواهى اى يار * ز الفنجيدن علمست ناچار
مثال دوم شاه ناصر خسرو گويد :
بيت
تو بىتميز بر الفقدن ثواب مرا * اگر بدانى مزدور رايگان شدهاى
ابيون
- [ بباى تازى ] به وزن و معنى افيون باشد [ 5 ] .
ارمنين
- [ به وزن انگبين ] انار بريست .
انطليون
- « 6 » قوس قزح باشد .
استيهيدن
- [ بكسر همزه و سكون سين مهمله و كسر تاى قرشت و هاء ] و ستيهيدن لجاج كردنست . مثالش مولوى معنوى « 7 » فرمايد :
شعر
هر كه باشد شيوه استيهيدنش * ديدهء خود را بپوش از ديدنش
ارزانيان
- [ بفتح همزه ] مستحقان و درويشان را گويند . مثالش فردوسى گويد :
بيت
بارزانيان بخش هر چت هواست * كه گنج تو ارزانيان را رواست « 8 »
آشوريدن
- يعنى بر هم زدن و آميختن و آشوب و غوغا كردن . مثال معنى اول عطار فرمايد :
شعر
كه چندانى كه بيش آشورى اين ديگ * نيابى لقمهاى بىزهر و بىريگ « 9 »
و « 10 » آشوييدن نيز مىآيد ، كه بجاى راء
هامش
( 1 ) از اين پس تا پايان مطلب در « ن » نيست و تا علامت ستاره از « ب » افتاده و « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » :
رشيد الدين .
( 3 ) « الف » : آن را نيز ؛ « ب » : و آن را .
( 4 ) بجز « ب » : بمد .
[ 5 ] « س » « الف » « ن » : مهاتوى « 22 » باشد يعنى افيون . و « الف 2 » بدنبال جمله افزوده است ( در حاشيه ) : مثالش رشيد الدين وطواط گويد :بريده نسل عدو خنجر تو چون كافور * ببرده هوش جهان هيبت تو چون ابيون .( 6 ) « س » : انگليون .
( 7 ) « الف » . مثنوى .
( 8 ) « ن » « ب » : سزاست .
( 9 ) « س » : ريب .
( 10 ) حرف « واو » از « الف » است و از اينجا تا پايان مطلب را نيز در حاشيه آورده است .
( 21 ) رود ، نوعى از آلات موسيقى چون چنگ و غيره .
( 22 ) مهاتوى ؟ - مهانول و مهانل ترياك و افيون .