شعر
نه در جودش بود هرگز تدنق * نه در قولش بود هرگز انيسان
و « 1 » در فرهنگ انيسون نيز آورده ، كه بجاى الف واو باشد .
اروين
- [ به راى مهمله و واو به وزن پروين ] تجربه باشد . و بمد « 21 » نيز به نظر رسيده ايضا « 2 » .
آذرهمايون
- نام ساحرهايست « 3 » از نسل سام نريمان كه خادم آتشكدهء سپاهان بود و چون اسكندر « 3 » ذو القرنين آنجا رسيد او را به بليناس حكيم داد و از اين جهت بليناس جادو لقب او شد . مثالش شيخ نظامى گويد :
شعر
در آن دخترى « 4 » جادو از نسل سام * پدر كرده آذرهمايونش نام
انبان
- آن پوست كه درست از گوسفند بر كنده دباغت كنند تا ظرف چيزها شود و به عربى جراب « 22 » گويند . مثالش خاقانى گويد :
بيت
بدين « 5 » نان ريزهها منگر كه شب دارد بر اين « 6 » سفره * كه از دريوزهء عيسيست خشكارى « 23 » در انبانش
آردن
- [ براء و دال مهملتين به وزن خاركن ] كفگير باشد و آن را پالاون « 7 » و پالوانه نيز گويند و آن التى است حلوائيان را كه شكر و غيره بدان صاف كنند و اردن نيز گويند به وزن بركن .
آغاريدن
- « 8 » [ بمد الف و كسر و فتح راء و دال مهملتين ] فرو شدن نم باشد به زمين و نيك سرشتن و مركب كردن باشد . مثال « 9 » معنى دوم سراج الدين راجى گويد :
بيت
ز آغاريدن آن دشت با خون « 10 » * شده يكسر درختانش طبر خون
و آغاردن نيز به اين معنى است .
آغاليدن
- [ بمد الف و كسر لام ] بر جنگ تيز كردن و تيز شدن و سخت بشورانيدن . مثالش « 11 » ابو شكور گويد :
بيت
بر آغاليدنش استيز كردند * بكينه چون پلنگش « 12 » تيز كردند « 13 »
آورديدن
- « 14 » [ بمد الف ] حمله كردن باشد .
آپستان
- يعنى حامله كه آبستن نيز گويند مثالش مولوى معنوى فرمايد :
شعر
درد زه گر رنج آپستان بود * بر جنين اشكستن زندان بود « 24 »
انگيختن
- يعنى بر شورانيدن . مثالش شاعر گويد :
شعر
به بىرغبتى شهوت انگيختن * برغبت بود خون خود ريختن
و در فرهنگ بمعنى بلند ساختن و پيدا كردن و
هامش
( 1 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ب » و « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) اين كلمه فقط در « ب » هست .
( 3 ) « س » « ب » : ساحريست ؛ « الف » نيز در اصل ساحريست بوده و به صورت متن اصلاح شده . اين كلمه از « ن » است نسخههاى ديگر ندارند .
( 4 ) بجز « ن » : دختر .
( 5 ) « س » « الف » برين .
( 6 ) « ب » : درين .
( 7 ) « ب » : پالان ؛ در نسخههاى « د » و « الف 2 » و « ك » پالون نيز آمده است .
( 8 ) نسخههاى تحرير و وسط و « غ » لغت آغاردن را اضافه دارند كه نسخههاى كامل در پايان شرح لغت آوردهاند .
( 9 ) « س » « الف » : و مثال ،
( 10 ) « ب » : در خون .
( 11 ) اين كلمه از « ب » است .
( 12 ) « س » : يكنش ؟
( 13 ) در « ب » پس از اين بيت آمده : « و بمعنى حمله كردن نيز باشد » .
( 14 ) و تصور مىرود كه عبارت مذكور معنى لغت بعد يعنى آورديدن باشد زيرا نسخهء مذكور اين لغت و معنى آن را فاقدست و بعبارت ديگر كلمهء آورديدن از ابتداى جملهء مذكور افتاده است . و شرح دو لغت يكى شده .
( 21 ) يعنى : آروين .
( 22 ) جراب بكسر اول و گاهى نيز بفتح آيد : خنور ، انبان . ( منتهى الارب ) .
( 23 ) خشكار ، آردى كه نخالهء آن را جدا نكرده باشند ( برهان قاطع ) .
( 24 ) در مثنوى اين مصراع چنينست بر جنين خود بند بگسستن بود .