كردن و بفتح همزه افكندن و فروبردن .
آسنستان
- [ به وزن كافرستان ] پدر زن وامق كه عاقبت وامق او را بكشت . مثالش حكيم عنصرى فرمايد :
شعر
بفرمود تا آسنستان بگاه * بيامد بنزديك رخشنده ماه
و در تحفه اسنستان آمده [ بفتح همزه و سكون سين و تشديد تاء ] .
اژگهن و اژهن و اژگهان
- [ هر سه به زاى فارسى . اول به وزن اهرمن . دوم به وزن افكن . سوم به وزن زعفران ] هر سه بمعنى بيكار و كاهل و باطل بود . مثال اول شاكر بخارى گويد :
شعر
بدل ربودن مردى و شاطرى اى مه * ببوسه دادن جان پدر بس اژگهنى
و در فرهنگ اژگان و اژهان نيز به اين معنى آمده مثال سوم « 21 » زراتشت بهرام گويد :
شعر
اشو گفت آنكه مىبينى روانش * بدى اندر جهان كار اژگهانش
آبچين
- يعنى فوطه كه چون از حمام بر آيند عرق را بدان بخشكانند و در فرهنگ جامهاى باشد كه بعد از غسل بدن مرده به آن پاك كنند و به اين بيت فردوسى مستشهد شده :
بيت
به پيمان كه چيزى نخواهى ز من * ندارم بمرگ آبچين و كفن
آفرنگان
- [ بمد الف و فتح فاء و كسر راى مهمله با كاف فارسى ] در فرهنگ از كتاب زند نقل كرده ، نام نسكى از كتاب زند باشد .
مثالش استاد لبيبى گويد :
شعر
از اطاعت با پدر زردشت پير * خود به نسك آفرنگان گفته است
آذريون
- گل خيرى باشد « 1 » و در رسالهء حسين وفائى آمده كه آذرگون و آذريون گليست زر درنگ كه در خراسان هميشه بهارش گويند « 2 » و شيرازيان خيرى و گاوچشم خوانند .
و آذرگون بمعنى آتش رنگ نيز باشد . مثال معنى اول ظهير الدين فاريابى گويد :
شعر
هواى طاعت تست آن نسيم جانپرور * كه از ميانهء آذر برآرد « 3 » آذريون
« 4 » و نام دختر پادشاه مغرب كه در حبالهء بهرام گور بود . مثالش شيخ نظامى گويد :
شعر
دختر شاه مغرب آذريون * آفتابى چو ماه روز افزون
آكستن
- « 5 » [ بسين مهمله به وزن و ارستن ] محكم بستن باشد و بشين معجمه « 22 » نيز گويند « 23 » .
آيين
- رسم و عادت باشد . مثالش « 6 » شيخ سعدى گويد :
شعر
كس اين رسم و ترتيب و آيين نديد * فريدون ابا « 7 » آن شكوه اين نديد
و نيز نهره را گويند [ بفتح نون و راء مهمله ] و آن چيزيست كه روغن و دوغ را « 8 » با آن از يكديگر جدا كنند . كذا فى التحفه و در نسخهء حسين
هامش
( 1 ) حرف واو در « الف » نيست .
( 2 ) بجز « ن » : خوانند .
( 3 ) « ن » « ب » . برويد .
( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) اين لغت در « ن » و « ب » نيست و « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) كلمهء مثالش از « ب » است .
( 7 ) بجز « ب » : با .
( 8 ) « را » از « ن » است .
( 21 ) يعنى مثال اژگهان .
( 22 ) يعنى : آكشتن .
( 23 ) در برهان قاطع آگسته و آگشته اسم مفعول همين كلمه آمده است با كاف فارسى .