تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
كردن و بفتح همزه افكندن و فروبردن .

آسنستان

- [ به وزن كافرستان ] پدر زن وامق كه عاقبت وامق او را بكشت . مثالش حكيم عنصرى فرمايد : شعر
بفرمود تا آسنستان بگاه * بيامد بنزديك رخشنده ماه
و در تحفه اسنستان آمده [ بفتح همزه و سكون سين و تشديد تاء ] .

اژگهن و اژهن و اژگهان

- [ هر سه به زاى فارسى . اول به وزن اهرمن . دوم به وزن افكن . سوم به وزن زعفران ] هر سه بمعنى بيكار و كاهل و باطل بود . مثال اول شاكر بخارى گويد : شعر
بدل ربودن مردى و شاطرى اى مه * ببوسه دادن جان پدر بس اژگهنى
و در فرهنگ اژگان و اژهان نيز به اين معنى آمده مثال سوم « 21 » زراتشت بهرام گويد : شعر
اشو گفت آنكه مىبينى روانش * بدى اندر جهان كار اژگهانش

آبچين

- يعنى فوطه كه چون از حمام بر آيند عرق را بدان بخشكانند و در فرهنگ جامه‌اى باشد كه بعد از غسل بدن مرده به آن پاك كنند و به اين بيت فردوسى مستشهد شده : بيت
به پيمان كه چيزى نخواهى ز من * ندارم بمرگ آبچين و كفن

آفرنگان

- [ بمد الف و فتح فاء و كسر راى مهمله با كاف فارسى ] در فرهنگ از كتاب زند نقل كرده ، نام نسكى از كتاب زند باشد . مثالش استاد لبيبى گويد : شعر
از اطاعت با پدر زردشت پير * خود به نسك آفرنگان گفته است

آذريون

- گل خيرى باشد « 1 » و در رسالهء حسين وفائى آمده كه آذرگون و آذريون گليست زر درنگ كه در خراسان هميشه بهارش گويند « 2 » و شيرازيان خيرى و گاوچشم خوانند . و آذرگون بمعنى آتش رنگ نيز باشد . مثال معنى اول ظهير الدين فاريابى گويد : شعر
هواى طاعت تست آن نسيم جان‌پرور * كه از ميانهء آذر برآرد « 3 » آذريون
« 4 » و نام دختر پادشاه مغرب كه در حبالهء بهرام گور بود . مثالش شيخ نظامى گويد : شعر
دختر شاه مغرب آذريون * آفتابى چو ماه روز افزون

آكستن

- « 5 » [ بسين مهمله به وزن و ارستن ] محكم بستن باشد و بشين معجمه « 22 » نيز گويند « 23 » .

آيين

- رسم و عادت باشد . مثالش « 6 » شيخ سعدى گويد : شعر
كس اين رسم و ترتيب و آيين نديد * فريدون ابا « 7 » آن شكوه اين نديد
و نيز نهره را گويند [ بفتح نون و راء مهمله ] و آن چيزيست كه روغن و دوغ را « 8 » با آن از يكديگر جدا كنند . كذا فى التحفه و در نسخهء حسين
هامش
( 1 ) حرف واو در « الف » نيست . ( 2 ) بجز « ن » : خوانند . ( 3 ) « ن » « ب » . برويد . ( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب در « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) اين لغت در « ن » و « ب » نيست و « الف » در حاشيه دارد . ( 6 ) كلمهء مثالش از « ب » است . ( 7 ) بجز « ب » : با . ( 8 ) « را » از « ن » است . ( 21 ) يعنى مثال اژگهان . ( 22 ) يعنى : آكشتن . ( 23 ) در برهان قاطع آگسته و آگشته اسم مفعول همين كلمه آمده است با كاف فارسى .