تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
شعر
اى روى تو ماه مجلس افروز * بنشين « 1 » و چو ماه مجلس افروز

الدگز و ايلدگز

- هر دو نام « 2 » پادشاهى مشهور . « 21 »

اندوز

- جمع كننده و جمع كن باشد . مثال معنى اول امير خسرو گويد : شعر
نقد بقا را عمل اندوز كن * قيمت فرداى خود امروز كن
مثال معنى دوم را بدر الدين جاجر مىفرمايد : شعر
گنجها گير و سايلان را بخش * دوست اندوز و دشمنان را سوز

اهواز

- [ بفتح همزه ] شهريست از خوزستان كه هر كس يك سال در آن مقام كند عقلش مختل شود و اليوم خرابست . حكيم سوزنى گويد : بيت
نه دير مانده كه تا پيش تو خراج آرند * ز مصر و بصره و بغداد و كوفه و اهواز

انباز

- يعنى شريك . مثالش شيخ سعدى گويد : شعر
مگو دشمن تيغ زن بر در است * كه انباز دشمن به شهر اندر است

ارمز

- [ به وزن هرمز ] همان اورمزد مرقوم .

آياز

- « 3 » در فرهنگ نام يكى از امراى سلطان ابراهيم بن مسعود بن محمود غزنوى « 22 » مثالش ابو الفرج گويد : شعر
نكند كار تير آيازى * شل « 23 » هندى و نيزهء تازى

آبخيز

- [ به وزن آبريز ] موج آب باشد و آن را خيزآب و كوههء آب نيز گويند مثالش حكيم اوحدى گويد : شعر
اندر اين آبخيز نوح توئى * و ندرين دامگه فتوح توئى
و « 4 » بمعنى زمينى كه هر جاى آن را كه بكنند آب بر آيد نيز آمده و از بيت مرقوم اين معنى نيز مىتوان فهميد .

آميز

- « 3 » يعنى ممزوج كننده و كرده . و امر به اين معنى نيز آمده . مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد : شعر
طبع او لطف را بقهر آميز * جور او نوش را بزهر آميز
مثال معنى دوم سوزنى گويد : شعر
سخن آرايان در وصف سرايند سخن * فرقت آميز مگوئيد سرود اندر بزم

البرز

- [ بفتح همزه و ضم باء ] نام كوهيست معروف . حكيم خاقانى گويد : شعر
كوه البرز را كند آهنگ * آذر آب پرور تيغش

اسپرز

- [ بكسر همزه و ضم باء فارسى ] پارهء گوشتى در كمال رخاوت كه محل سود است و به عربى طحال گويند بكسر طاء . و در شرح سامى مسطور است كه « يقال ان الفرس لا طحال له » يعنى اسب را سپرز نباشد .

ابخاز

- [ بفتح همزه و سكون باء موحده ] نام ولايتى است مشهور كه اكثر ساكنان آن مغانند و ترسايان و بظلم مشهورند . حكيم خاقانى فرمايد :
هامش
( 1 ) « ن » : برخيز . ( 2 ) « س » « ط » : نام . ( 3 ) اين لغت از « س » است . ( 4 ) از اين پس تنها در « س » هست تا پايان مطلب ( 21 ) مراد شمس الدين ايلدگز مؤسس سلسلهء اتابكان آذربايجان است . ( 22 ) اياز اويماق غلام سلطان محمودست . ( 23 ) شل : كتار . ( باصطلاح امروز قداره ) .