مثال معنى دوم شيخ نظامى گويد :
بيت « 1 »
ز خر مهرهء مغز پرداخته * زمين مغز كوه از سر انداخته
خنبه
- [ به وزن پنبه ] در نسخهء ميرزا طاق و صفه باشد و بمعنى آن جرها كه در باغ انگور زمين را زنند و كنارههاى آن را بلند كنند و از بلندى تا بلندى دگر چوب اندازند تا تاكها بر آن اندازند نيز آمده « 21 » .
خيسانيده
- يعنى نم كرده و خويسانيده نيز گويند و خيسيده يعنى نم كرده شده « 22 » .
خازه
- [ بفتح زاى معجمه ] گل سرشته به جهت ديوار و غيره باشد ايضا منه . و در فرهنگ بمعنى سرشته « 2 » و خمير كرده آمده چنان كه « 3 » از اين شعر ظاهر مىشود :
بيت
خدايا اهل دل را ذوق دل ده * ضياى نخشبى را شوق دل ده
گلش از آب رحمت خازه گردان * دلش از ياد قربت تازه گردان
خشكبازه
- [ بباى موحده و زاى تازى ] يعنى آن شاخههاى درخت خشك كه برند و بعضى بمعنى پوست درخت آوردهاند .
خواسته
- زر و اسباب و مال را گويند و طلب كرده « 4 » « 23 » . بهر دو معنى حسين وفائى فرمايد :
شعر « 1 »
مىدهد خواسته ناخواسته محتاجان را * هيچ محتاجى محتاج نباشد بسؤال
خزيده
- [ به وزن وزيده ] آن را گويند كه در كنجى يا رخنهاى نهفته باشد . مثالش حكيم « 1 » انورى فرمايد :
شعر « 1 »
مىبينم ازين مرتبه خورشيد فلك را * چون شب پره در سايهء لطف تو خزيده
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » : سرسته .
( 3 ) اصل . چنانچه .
( 4 ) « ب » : طلب كرد .
( 21 ) در برهان بضم اول معنى خم بزرگ دراز كه غله در آن كنند و بمعنى گنبدى نيز هست .
( 22 ) اين لغت و انواع اشكال آن در برهان نيست .
( 23 ) در برهان بمعنى جمعيت و سامان و آنچه دلخواه باشد هست و ترجمهء معنى نيز هست چنان كه در عربى گويند بالمعنى فلان در فارسى گويند بخواستهء فلان .