بيت « 1 »
گاهى از بهر دل غمخواره * كنى از بهر رباعى چاره
خاره
- سنگ سخت باشد . مثالش خواجه حافظ گويد :
بيت « 1 »
ز روى دوست مرا چون گل « 2 » مراد شكفت * حوالهء سر دشمن به سنگ خاره كنيم
و بمعنى قماشى كه آن را خارا گويند نيز باشد مثال اين معنى و معنى اول نيز بر سبيل كنايه رضى الدين نيشابورى گويد :
بيت
ز چرخ اطلسم اميد نبود و گهگه * گرم دهد ز دل دوستان دهد خاره
و در نسخهء ميرزا بمعنى جاروبى نيز آمده كه بر سر چوبى كنند و سقف خانه به آن رو بند و پاك كنند و در تحفة السعاده بمعنى آنچه بوى بدن را خارند و كرمك خرد « 3 » كه چون باندام چسبد « 4 » خارش آرد نيز آمده و در فرهنگ بمعنى زن نيز آمده « 21 » و مثالش اين بيت زراتشت بهرام را آورده :
بيت « 5 »
مر آن خاره را بود دغدوى « 5 » نام * كه زردشت فرخنده را بود مام
خمره
- [ بضم خاء ] همان خنبرهء مرقوم .
مثالش مولوى معنوى گويد :
بيت
هزار خمرهء سركه عسل شدست از و * كه هست دلبر شيرين دواى خوى ترش
خرمهره
- مهرهء كم قيمت مشهور و در شرفنامه نوعى از بوق كه هنگام جنگ زنند نيز آمده « 22 » . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت
اگر ژاله هر قطرهاى در شدى * چو خر مهره بازار از و پر شدى
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » : گلى .
( 3 ) « س » : خورد .
( 4 ) « س » : جسد .
( 5 ) « ب » : بودى غدوى ، « الف » « س » « ن » : بود غدوى ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 21 ) در برهان معنى خاده يعنى چوب راست رسته ( در اين مورد مصحف خاده است . حاشيهء برهان ) و جاروبى كه بر سر چوبى دراز بندند و سقف خانه را بدان روبند و پاك كنند نيز هست .
( 22 ) در برهان بمعنى خالى سفيد كه در چشم مردم افتد و بدان سبب نابينا گردند نيز هست .