تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
شيخ سعدى گويد : شعر « 1 »
ملك در سخن گفتنش خيره ماند * سر دست فرماندهى بر نشاند
و بمعنى هرزه و بىسبب نيز باشد . مثالش * انورى فرمايد : بيت « 2 »
هر كه تواند كه فرشته شود * خيره چرا باشد ديو و ستور
و در نسخهء ميرزا به معنى شگفت و بسيار و آشكارا و شوخ ديده و تاريك و عضو در خواب رفته آمده « 3 » و بمعنى بىسبب شيخ سعدى نيز گويد : بيت
مكن خيره بر زير دستان ستم * كه دستى است بالاى دست تو هم
و از اين بيت معنى بسيار نيز ظاهر مىشود اگر بعنوان مخاطب قرار دهيم يعنى اى شوخ ديده ستم مكن « 21 » *

خربنده « 4 »

- خربان باشد « 22 » شيخ سعدى گويد : بيت
جمجمى در پاى مردانه لطيف * بر سرش خربندگانه ميزرى
و امير خسرو نيز گويد : بيت
خراندر كوچه‌اى اى جان داد و جان برد * ولى خر بنده زير بار خر مرد

خاده

- شاخ راست رسه باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 2 »
نصيب دوست تو هست گل ز باغ ولى * نصيب دشمن تو هست خاده از پىدار
كذا فى التحفه اما در ادات الفضلا چوبى باشد كه جاروب بر آن بندند تا سقف بدان پاك كنند « 23 » .

خروشه

- [ بفتح خاء و سكون راء و كسر واو ] آواز بلند باشد « 24 » .

خرويله

- [ براى مهمله و لام به وزن انديشه ] بمعنى آواز گريهء « 6 » بلند باشد « 25 » .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 4 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 5 ) اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 6 ) كلمه در « الف » بالاى سطر در حاشيه است . ( 21 ) در برهان معنى گل هميشه بهار و غلبه و رند و شجاع و دلير و غبارى كه در پيش چشم پديد آيد نيز دارد . ( 22 ) در برهان بمعنى نوعى از بازى نيز هست . ( 23 ) در برهان معنى چوب بلندى كه كشتى بدان رانند و چوبى كه دار سازند نيز دارد . ( 24 ) اين لغت در برهان نيست . ( 25 ) در برهان معنى آواز بسيار بلند و رسا نيز دارد .