و خورنگاه نيز گويند چنان كه « 1 » فخر گرگانى گويد :
بيت « 2 »
زن و مردش نشسته در خورنگاه * خورنگاه از بتان پر اختر و ماه
و در فرهنگ نام يكى از دو قصرى كه سنمار بفرمودهء نعمان به جهت بهرام ساخت : يكى جاى نشستن بطعام خوردن « 3 » و مؤيد اين معنى لامعى جرجانى گويد :
بيت
يكى عيد گران مايه جمال ماه ذى الحجه * يكى نوروز فرخنده كمال ماه فروردين
ازين آراسته شد كعبه چون خوردنگه خسرو * وز ان افروخته شد دشت چون خفتنگه شيرين
و خوردنگه ، تخفيف يافته خورنگه شده و ديگرى را كه سه گنبد متداخل بود به جهت معبد بهرام ساخته سهدير گفتند چه دير به زبان پهلوى گنبد است و معرب آن سدير است . مؤيد اين معنى عبد الواسع جبلى گويد :
بيت
از خوبى و خوشى چو سدير و خورنگهست * مشهور در مداين و معروف در كور
كور جمع كوره باشد و به عربى شهر را گويند * اما بخاطر اين ضعيف مىرسد كه اين دو لغت « 3 » كه خورنگه و خورنگاه باشد * در اصل بمعنى پيشگاه اند چه در اين زمان نيز در بعض محال پيشگاه را خورنق گويند كه معرب خورنگهست « 3 » و اكثر طعام نيز در خورنق خورند * و ابيات مرقوم سابق « 4 » نيز مؤيد اين معنى است كمالا يخفى .
خله
- ( بفتح خا و لام مخفف ) هذيان و هرزه گفتن : مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 2 »
هر مدح و آفرين كه نه اندر ثناى تست * نزديك عقل باشد افسانه و خله « 5 »
و ديگر بمعنى كم شده باشد حكيم عنصرى گويد :
بيت « 2 »
اومر آن را در آن يله كرده * مهر او را ز دل خله كرده
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) در « الف » كلمه بالاى سطر در حاشيه است .
( 5 ) « الف » : خوره . ( متن از « ب » و « ن » است ) .