خوره
- [ به وزن توبه ] در تحفه بمعنى خرزهره باشد كه آن را بتازى دفلى خوانند و در مؤيد بمعنى پايمال آمده « 21 » .
خوسته
- [ به وزن شسته ] بمعنى كنده باشد « 22 » مثالش عنصرى فرمايد :
بيت
ز بس كش به خاك اندرون گنج بود * از و خاك پى خوسته « 2 » را رنج بود
خرزهره
- « 23 » در نسخهء ميرزا درختى خرد بود كه بتپرستان برگ آن را به كار برند و حنظل كه آن را كبست نيز خوانند و به اين معنى شيخ سعدى گويد :
بيت
رطب ناورد چوب خرزهره بار * چو بد تخم كشتى همان چشم « 3 » دار
و نيز نام كرميست سياه و سرخ كه زهر دارد واو را كاغنه « 4 » نيز گويند كذا فى المؤيد .
خرخشه
- [ بفتح خاى اول و شين معجمه ] جنگ و خصومت باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد « 5 » :
بيت
دژ خوى ترا نيست بجز خرخشه كارى * مانا كه بود خوى بدت خرخشه زارى
و در تحفة السعادة خرخه « 6 » و خرشه نيز به اين معنى است « 24 » .
خواره
- [ بواو و راى مهمله به وزن شماره ] در نسخهء ميرزا دستور باشد و نيز طعامى كه مقوى بدن باشد كذا فى المؤيد « 25 » .
و مثال معنى دوم حكيم خاقانى گويد :
بيت
همكاسگى ذره بس فخر نيست آن را * كز « 8 » خور خواره آمد و ز ماه نو خلالش
و [ به وزن خاره ) يعنى خورنده . مثالش مولانا جامى گويد :
( 1 ) دو كلمه از « ن » است .
هامش
( 2 ) « ب » : خسته . در « الف » و « س » اين لغت و شرح آن را ظاهرا حذف كردهاند با قرار دادن علامت ( و اين شاهد « پى خسته » : را بايد نه خوسته را ) .
( 3 ) « الف » : خشم .
( 4 ) « الف » :
كاغته .
( 5 ) « ن » : آغاجى فرمايد .
( 6 ) بجز « ب » خرخسه ؛ نسخ ديگر : خرخه ( متن از برهانست ) .
( 7 ) كلمه از « ن » است .
( 8 ) بجز « ب » : گر .
( 21 ) در برهان بفتح اول و ثالث و ثانى معدوله معنى نورى كه از جانب حق تعالى بر خلايق فايز شود كه بوسيلهء آن قادر شوند برياست و حرفتها و صنعتها و يك حصه از پنج حصهء عالم و نام مرضى مهلك كه به عربى جذام خوانند آن را و بضم اول نوعى از جوال كه پر از غله كنند و چنان بر بالاى بار بردار اندازند كه طرف سر جوال به گردن بار بردار باشد نيز دارد .
( 22 ) در برهان به وزن خسته بمعنى كنده و بر كنده و بمعنى گنديده و بد بو آمده است .
( 23 ) در برهان معنى زهرهء خر و زهرهء بزرگ و درختى كه برگ آن ببرك بيد شبيه است و گل سرخ و سفيد كند نيز دارد .
( 24 ) در برهان خرخه نيست و خرخسه به اين معنى است .
( 25 ) در برهان معنى بىجا و بىموقع و قلق و خلجان نيز هست و بمعنى خروهه نيز آمده و نام جانورى باشد كه صيادان بر كنار دام بندند تا جانوران ديگر در دام افتند .
( 6 ) در برهان معنى قالبى كه بنايان طاق و گنبد بر بالاى آن سازند و بمعنى چوببندى نيز هست .