تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
بيت
هر كه تطيين كند اساس علوت « 1 » * چرخ بايد كه باشد او را خو
و ديگر گياه خودرو كه در ميان كشت باشد و آن را بكنند از جهت قوت گرفتن زمين و كشت . مثالش شهنامه : بيت
گر ايدون كه رستم بود پيشرو * نماند برين بوم و بر خار و خو
و حكيم سنائى نيز فرمايد مؤيد اين معنى : بيت
تا جهانست عمر خسرو باد * باغ عمرش هميشه بىخو باد
و بمعنى درو نيز آمده . مثال اين معنى هم او گويد : شعر « 2 »
خوشهء ملك پخته شد خو كن * جامهء دهر كهنه شد نو كن
و هم او گويد « 21 » مؤيد اين معنى :
باغ سنت بامر تو كرده * هر چه خود رسته بود خو كرده
و ديگر لبلاب باشد يعنى آنچه خود را بر درخت پيچد و بخشكاند « 22 » . مثالش شاعر گويد : شعر « 2 »
بسان خو كه بر پيچد بگلبن * به پيچم من بر آن سيمين صنوبر
و حسين وفائى گويد بمعنى قالب طاق نيز آمده و اين بيت را مؤيد قول خود آورده : بيت « 3 »
هر جا كه عمارت نو آغاز كنند * در گردن طاق آن خوىساز كنند
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين بيت نيز معنى چوب بست استنباط مىتوان كرد بواسطهء آنكه بمعنى قالب طاق در هيچ نسخه نيامده . و بمعنى كفل و ساغرى اسبان نيز آمده . مثال اين معنى اين بيت فردوسى است « 4 » .
يكى اسب آسودهء تيز رو * چمنده دگر بور آكنده خو
انتهى كلامه اما فقير را درين معانى اندك تأملى هست .

خديو

- خداوند و يگانه باشد « 23 » . مثالش شيخ سعدى گويد :
هامش
( 1 ) در نسخهء معيار جمالى : علات . ( 2 ) كلمه از « ن » است ( 3 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 4 ) جملهء اخير و بيست بعد آن از « ب » است . ( 21 ) يعنى : سنائى . ( 22 ) در برهان معنى كف دست و يك مشت از هر چيز و بضم اول بمعنى سرشت و طبيعت و عادت نيز آمده است . ( 23 ) در برهان بمعنى بزرگ و وزير نيز هست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 470 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )