بيت
از پى احياى دين چو ابر بهارى * بر خر خرزين نديده خنگ تو زين را
خوردوستان
- [ بدون اشباع ضمهء خاء و سكون راء و سين مهملتين و ضم دال ] شاخ نو كه از تاك سرزند و خورند و ترش مزه باشد و آن را ستاك نيز گويند « 21 » .
خاييدن
- يعنى بدندان نرم كردن مثالش شاعر گويد :
بيت
چو دندان ز خاييدنش عاجزست * وجود از گواريدنش عاجزست
خوزان
- نام پهلوان ايرانى « 1 » كه خوزان اصفهان را ساخته و نام شهرى نيز باشد « 22 » .
مثال اين معنى شيخ عطار گويد :
بيت
مرا در شهر خوزان مهربانيست * كه باغ خاص شه را باغبانيست
و شيخ آذرى در غرايب الدنيا فرموده كه نام مرغى است عظيم و گفته :
( بيت )
هست مرغى بنام او خوزان * در هوا بر يكى چو پيل دمان
خمانيدن
- [ بفتح خاء ] يعنى كج كردن « 2 » و بمعنى تقليد كردن حركت و حرف كسى را از روى طنز و سخره نيز آمده و در فرهنگ خنبانيدن [ بفتح خاء ] نيز به اين معنى است يعنى تقليد كسى كردن .
خوزستان
- همان خوز كه گذشت ، و آن ولايتى است شكر خيز كه شوشتر شهر آنست « 23 » .
مثالش شيخ نظامى گويد :
ز بس خنده كه شهدم بر شكر زد * بخوزستان شد افغان طبر زد
خنيدن « 3 »
- [ بضم خاء و كسر نون و فتح دال ] بمعنى برجستن باشد . كذا فى الادات . « 24 »
خسيدن
- [ به وزن رسيدن ] خائيدن را گويند . كذا فى الشرفنامه .
خروزان « 4 » نام مبارزى تورانى .
خشك انگبين
- يعنى شهدى كه در زنبورخانه خشك شده باشد ايضا منه .
خفتيدن
- بمعنى غلطيدن باشد . « 25 »
هامش
( 1 ) « غ » : اصفهانى .
( 2 ) « س » : كرن .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « غ » و « ن » است و در « الف » آن را حذف كردهاند .
( 4 ) اين لغت و شرح آن از « غ » است .
( 21 ) در برهان خوردستان و خودستان نيز به اين معنى است .
( 22 ) بخراسان قديم . ( حدود العالم ) .
( 23 ) در برهان معنى هر ولايتى كه شكر خيز باشد و نيشكرزار و كارخانهء شكر سازى نيز دارد .
( 24 ) اين معنى در برهان نيست و كلمه معنى پيچيدن آواز در حمام و كوه و آوازه بلند شدن و شهرت يافتن دارد .
( 25 ) در برهان بمعنى خوابيدن و به زانو در آمدن شتر و ماست گرديدن شير نيز هست .