و در زفان گويا شاخ افعى است مثال معنى اول حكيم اسدى گويد :
بيت
چهل تنگ بار از ملمع ختو * ز گوهر ده افسر ز گنج بهو
و در نسخهء حليمى مسطورست كه شاخ كرگدنست و بعضى گويند كه در ميان « 1 » زنگ و چين الكهايست خراب و در آن مرغى است بغايت بزرگ و شاخ اوست و آن را امرا و سلاطين دستهء كارد مىكنند و خاصيت آن آنست كه در مجلسى كه آن باشد طعام مسموم يا سمى كه داخل شود ظاهر مىشود « 21 » .
خسرودارو « 2 »
- نام نباتيست كه او را سپيد تاك نيز گويند و به عربى كرمة البيضاء گويند « 22 » .
خرو
- [ بضم خا و راء مهمله ] خروس باشد و [ بكسر خاء ] خبازى « 3 » باشد .
مع الهاء
توله
- [ بضم تاى قرشت و فتح لام ] دغائى و دونى و مكر و حيله باشد . مثالش ابو العباس گويد :
بيت
اكنون كه هميت باز بايد داد * خاتوله كنى و چند گونه شر
و استاد دقيقى نيز فرمايد :
بيت
گر نه خاتوله خواهى آوردن * آن چه حيله است و تنبل و دستان
و خاتوره [ به راء ] نيز آمده « 23 » .
خاشه
- خس و خاشاك را گويند . مثالش فردوسى « 4 » گويد :
بيت
نه گويا زبان و نه جويا خرد * ز هر خاشهاى خويشتن پرورد
و « 5 » خلاشه نيز گويند « 24 » چنان كه « 6 » شيخ عطار گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 2 ) اين لغت و شرح آن از « غ » و « ن » است .
( 3 ) « س » : خبارى ؛ « ب » :
جبارى .
( 4 ) بجز « ن » : ناصر خسرو .
( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را ( در صفحهء بعد ) « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) در برهان بمعانى فوق معنى شاخ ماهى وال و دندان جانورى اضافه شده است .
( 22 ) در برهانست كه رستنى و دارويى است كه آن را خولنجان گويند و بعضى گويند درختى است منسوب بانو شيروان كه چوب آن را خالو لنجان گويند .
( 23 ) اين صورت در برهان نيست و معنى دو بينى و دو دل بودن نيز دارد .
( 24 ) اين صورت در برهان نيست و آنجا معنى رشك و حسد نيز دارد .