تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨

خفتانيدن

- يعنى غلطانيدن .

خماهن

- سنگ سياه كه نگين « 1 » سازند و پاره‌اى بسرخى زند و شمس فخرى گويد كه سنگى است سياه و سفيد و گفته : بيت
براى طوق و هراى هيونانت * سپهر از روز و شب سازد خماهن
« 2 » و خماهان نيز گويند [ باضافهء الف ]

خران

- [ بكسر خاء و راى مهملهء مشدد و مخفف ] رام و مطيع باشد . مثالش ناصر خسرو گويد : بيت
بيچاره « 3 » نبات « 4 » را ببينى * همواره « 5 » خران اين دو پيكر
كذا فى الفرهنگ و سوزنى نيز گويد :
تندى و تيزى آغازى « 6 » و خران نشوى * تند و توسن ببرند آخر و خران آرند

خوشدامن

- مادر زن باشد كه خوش نيز گويند « 21 » و در مؤيد الفضلاء خشتامن « 7 » به اين معنى آمده و گفته كه در بعضى نسخ خشامن [ بىتاء قرشت ] نيز آمده . مثالش حكيم سوزنى گويد : شعر « 8 »
بگويم اى زن تو گشته قلتبان شوهر * « سه پايه زن » شده خوشدامن ترا داماد
و هم او گويد « 22 » : بيت
مرا مغز خر داد خوشدامنم * كه تا همچو خر گردن آرم به زير

خستن

- يعنى مجروح كردن و شدن

خركمان

- [ بفتح ] كمان‌بند ، و آن آلتى است كه كمان حلقه را بر آن بندند و چله كنند و در شرفنامه و ادات بمعنى كارهاى بيفايده و كارى كه از آن بدشوارى بيرون توان شد آمده . مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : بيت
تنى چون خركمان از گوژپشتى * برو دوشى چو كيمخت از درشتى
و در فرهنگ بمعنى كمانى از چوب آورده كه تيرى بر آن تعبيه كنند و در باغها در خاك پنهان كنند تا شغال يا روباه پاى بر آن نهند تير جسته بر ايشان خورد و اين بيت خاقانى را مثال آورده :
هامش
( 1 ) بجز « غ » « ب » « ن » : انگبين . ( 2 ) جملهء بعد را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) اصل : همواره . ( متن از ديوان ناصر خسروست ) . ( 4 ) « س » « الف » : نبات . ( 5 ) اصل : بيچاره . ( متن از ديوان است ) . ( 6 ) « س » واو ندارد . ( 7 ) « س » : خشامن . ( 8 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان معنى مادر شوهر نيز دارد . ( 22 ) يعنى : سوزنى .