زاء معجمه و ضم دال مهمله ] جعل باشد . مثالش استاد لبيبى گويد :
بيت
آن روى و ريش بين كه پر « 1 » از بلغم و خيوست * همچون خبزدوى كه شود زير پاى پخچ
و « 2 » خزدو « 2 » نيز به نظر رسيده ، در اكثر نسخ چنين باشد . اين لغت بعنوانيست كه در خبزدوك مرقوم شده .
خشو
- [ بضم خا و شين معجمه ] مادر زن باشد و آن را خوش و خوشدامن نيز گويند « 21 » شمس فخرى گويد :
بيت « 3 »
بادى هميشه خسرو و سلطان و محترم * تا احترام دارد داماد را خشو
خگاو
- [ بفتح خا با كاف فارسى ] نام ولايتى باشد . مثالش « 4 » حديقه :
بيت
داشت زالى بروستاى خگاو « 5 » * مهستى نام دخترى و سه گاو
و در شرفنامه و نسخهء ميرزا و تحفة السعادة چنين آمده و صاحب تحفه گفته كه خر گاو نيز گويند و در بعضى از نسخ تكاو [ بتاء ] آمده و گذشت « 22 » .
خستو
- [ بسين مهمله و تاى قرشت . به وزن بدخو ] مقر و معترف باشد . مثالش منصور شيرازى گويد :
بيت
اگر بفضل بگويم مرا مشابه نيست * بصدق دعوى من آيد آسمان خستو « 6 »
و در نسخهء ميرزا بمعنى جانور خزنده نيز آمده و در فرهنگ بمعنى اول [ بضم ] و [ بفتح ] بمعنى تخم بعضى از فواكه كه خسته و استه نيز گويند آورده « 23 » .
خاكشو
- دانهايست سياه كه با كافور سايند و در چشم كشند كذا فى التحفه « 7 » و در فرهنگ تخمى است دوايى و سرخ كه « 8 » خاكشى نيز گويند و آن تخم خوب گلان است و اين اصحست * .
ختو
- [ بضم خا و تاى قرشت ] شاخ گاويست كه در زمين چين مىباشد و بعضى گويند كه شاخ مارست كه چون مار را هزار سال شود شاخ برآيد
هامش
( 1 ) كلمه در « س » و « الف » نيست ( از « غ » و « ب » است ) .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) كلمه از « ب » است .
( 5 ) « الف » : حكاو .
( 6 ) « س » : خشو .
( 7 ) سه كلمهء اخير « الف » بالاى سطر آورده است .
( 8 ) « كه » از « ب » است .
( 21 ) در برهان بمعنى مادر زن و مادر شوهر هر دو هست .
( 22 ) اين اصحست .
( 23 ) در برهان بضم اول نام يكى از اكابر چين است .