مثالش هم او گويد « 21 » :
بيت
همه دشت از آوازشان مىخنيد * همى رفت تا جاى پيران رسيد
خرد
- [ به وزن غرد ] « 22 » يعنى صداى خواب بلند كند « 1 » و بر صداى دماغ گربه در وقت تملق و مقدمهء خواب نيز اطلاق كنند * . مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
مردم سفله بسان گرسنه گربه * گاه بنالد بزار و گاه به خرد
خرد
- [ بكسر خاء فتح و راى مهمله ] بمعنى عقل باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
خرد بايد اندر سر مرد و مغز * نبايد مرا چون تو دستار نغز
خط بغداد
- يعنى خط جام جم ، چه در جام جم چند خط بود يكى خط مذكور و ديگر ازرق و ديگر خط جور « 23 » . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
گر چه خرد در خطست بر خط پندار سر * تا خط بغداد ده دجله صفت جام را
خوشيد
- يعنى « 2 » خشك شد . مثالش بستان :
بيت
بخوشيد سرچشمههاى قديم * نماند آب جز آب چشم يتيم
خساييد « 3 »
- [ بسين مهمله و دو ياى « 4 » حطى به وزن دمانيد « 3 » ] يعنى بدندان ريش كرد . و بشين معجمه « 24 » نيز به نظر رسيده .
خسايذ
- [ به وزن ستايد ] يعنى بدندان ريش كند چنان كه استاد رودكى فرمايد :
بيت
دريا دو چشم و آتش در دل همى فزايد * مردم ميان دريا آتش چگونه شايد
بيشك نهنگ دارد دل را همى خسايد * ندهم كه ناگوارد كايدون نه خرد خايد
مع الراء
ختنبر
- [ به تاى قرشت و نون و باى موحده به وزن غضنفر ] كسى را مىگويند كه او را چيزى نباشد و اظهار داشتن كند . مثالش ابو العباس گويد :
بيت « 5 »
با فراخيست و ليكن بستم تنگ زيد * او چنان شد « 6 » كه چنان هيچ ختنبر نبود « 7 »
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد اما به خط اصلى .
( 2 ) « س » : بمعنى .
( 3 ) در برهان :
خسانيد و صورت متن را نيز دارد .
( 4 ) « ن » : و ياى .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) در لغت نامه اسدى : آن چنان شد .
( 7 ) « س » : بود . ( متن از « غ » و « ب » است ) .
( 21 ) يعنى : فردوسى .
( 22 ) در برهان اين لغت و شرح آن نيست .
( 23 ) در برهان بمعنى خط دوم و يا خط اول آمده است .
( 24 ) يعنى : خشاييد و خساييدن نيز درست است .