تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
نون و بعد از نون سين مهمله ] نيز به نظر رسيده « 21 » و برين قول اعتماد بيشترست و حكيم اسدى نيز چنين آورده و گفته : بيت
لب چشمه‌ها پر خشنسار و ماغ * زده صف شقايق همه دشت و راغ
و حكيم لامعى جرجانى نيز مؤيد اين گويد « 1 » : بيت
ز مرجان هر تذروى قيمتى پيرايه‌اى دارد * ز ديبا هر خشنسارى گران سرمايه‌اى دارد

خينور

- [ به وزن كينه‌ور ] پل صراط را گويند . مثالش اورمزدى گويد : بيت
اگر خود بهشتى و گر دوزخيست * گذارش سوى خينور پل بود
و [ بجيم « 22 » ] نيز آمده و گذشت .

خنجير

- [ به وزن زنجير ] بوى دود و چربى « 23 » . مثالش خسروانى فرمايد : بيت
بگذرد ساليان كه بر نايد * روزى از مطبخت همى خنجير
و استاد لامعى نيز گويد « 1 » : بيت
ز بيم خنجر تو استخوان سوخت * بر ايشان و زيشان خاست خنجير « 2 »

خاور

- مغرب باشد و باختر مشرق چنان كه « 3 » لامعى گويد : بيت
خورشيد را چون پست شد در جانب خاور علم * پيدا شد اندر باختر بر آستين شب علم
و حكيم اسدى نيز به اين معنى فرمايد : بيت
بشادى و جام « 4 » دمادم نبيد * ببودند تا خور بخاور رسيد
و استاد رودكى نيز گويد در صفت آفتاب : بيت
از خراسان بروز طاووس وش * سوى خاور مىخرامد شاد و كش
بيت
مهر ديدم بامدادان چون بتافت * از خراسان سوى خاور مىشتافت
و شيخ نظامى نيز فرمايد : بيت
سپيده چو برزد سر از باختر * سياهى بخاور فرو برد سر
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 2 ) « س » « الف » : خواست خنجر . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) « س » « الف » : جانب . ( متن از « غ » و « ن » است ) . ( 21 ) در برهان هر سه صورت كلمه هست . ( 22 ) يعنى : جينور . در برهان خنيور نيز آمده است اما صورت صحيح كلمه : چينود است . ( 23 ) در برهان بمعنى هر چيز تند و تيز عموما نيز هست و معنى نيزه و سنان نيز دارد .