بيت
باد باسير او بوقت شتاب * چون خر لنگ مانده اندر خرد
و بمعنى خرك طنبور و عود و امثال آن نيز باشد « 1 » و آن چوبكى بود كه بر كاسهء عود و رباب و كمانچه و امثال آن وضع كنند و تارها بر زبر آن كشند * . سيف اسفرنگى گويد :
بيت
خلق تو گر ندرد پردهء اقبال رواست * عود آنگه طرب آرد كه كشد بار خرى
و بمعنى بزرگ نيز باشد مطلقا چنان كه خرسنگ و خرتوت و امثال آن « 1 » . بمعنى خرنده و امر به خريدن نيز آمده . مثال اين هر دو معنى حكيم خاقانى گويد :
بيت
يك مى به دو گنج شايگان خر * رغم دل شايگان خرانرا
از مصراع « 2 » اول معنى دوم و از دوم اول مرادست « 21 » *
خنگزيور « 3 »
- [ بكسر خاء و زاى معجمه و سكون نون و كاف فارسى و ياى حطى ] اسب ابلق بود مسعود سعد فرمايد :
شعر
با زيور گردان كارزارى * با مركب تازى و خنگ زيور
خرخر
- [ بفتح خاى اول و دوم و سكون راى مهمله ] دوته و پشته طاق و ايوان باشد و در مؤيد الفضلا بمعنى دو تو شدن نيز آمده . و [ بضم هر دو خاء ] صداى نفسى كه در گلو پيچد چنان كه « 4 » عميد لويكى گويد :
بيت
آه از آن ساعت كه از چنگ اجل در خشكنار * در سر تنگى نفس در پردهء خرخر شود
خداوندگار « 5 »
- يعنى صاحب و مالك .
مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
خداوندگارى كه عبدى خريد * بدارد ، فكيف آنكه عبد آفريد
و [ بحذف دال « 22 » ] نيز آمده چنان كه شيخ آذرى گويد :
بيت
باز از حضرت خداونگار * گشته مخصوص هر ديار و مزار
خشنشار و خشيسار « 6 »
- مرغى آبى بزرگ تيرهگون كه ميان سرش سفيد باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
اگر از عدل او باشدش رخصت * عقاب چرخ را گيرد خشنشار
و در ترجمهء صيدنهء ابى ريحان بيرونى
خشنسار
[ بضم خاء و فتح شين معجمه و سكون
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره در « س » نيست .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ن » است .
( 4 ) اصل : چنانچه .
( 5 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است ( اما در برهان نيست ) .
( 6 ) « ب » و « ن » : خشيشار .
( 21 ) در برهان معنى بىعقل و احمق و لاى شراب و بضم اول آفتاب و بكسر اول معنى خوشى و خوشحالى نيز دارد .
( 22 ) يعنى : خاوندگار يا چنان كه در شعر آذرى است : خداونگار