تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
بيت
باد باسير او بوقت شتاب * چون خر لنگ مانده اندر خرد
و بمعنى خرك طنبور و عود و امثال آن نيز باشد « 1 » و آن چوبكى بود كه بر كاسهء عود و رباب و كمانچه و امثال آن وضع كنند و تارها بر زبر آن كشند * . سيف اسفرنگى گويد : بيت
خلق تو گر ندرد پردهء اقبال رواست * عود آنگه طرب آرد كه كشد بار خرى
و بمعنى بزرگ نيز باشد مطلقا چنان كه خرسنگ و خرتوت و امثال آن « 1 » . بمعنى خرنده و امر به خريدن نيز آمده . مثال اين هر دو معنى حكيم خاقانى گويد : بيت
يك مى به دو گنج شايگان خر * رغم دل شايگان خرانرا
از مصراع « 2 » اول معنى دوم و از دوم اول مرادست « 21 » *

خنگ‌زيور « 3 »

- [ بكسر خاء و زاى معجمه و سكون نون و كاف فارسى و ياى حطى ] اسب ابلق بود مسعود سعد فرمايد : شعر
با زيور گردان كارزارى * با مركب تازى و خنگ زيور

خرخر

- [ بفتح خاى اول و دوم و سكون راى مهمله ] دوته و پشته طاق و ايوان باشد و در مؤيد الفضلا بمعنى دو تو شدن نيز آمده . و [ بضم هر دو خاء ] صداى نفسى كه در گلو پيچد چنان كه « 4 » عميد لويكى گويد : بيت
آه از آن ساعت كه از چنگ اجل در خشكنار * در سر تنگى نفس در پردهء خرخر شود

خداوندگار « 5 »

- يعنى صاحب و مالك . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
خداوندگارى كه عبدى خريد * بدارد ، فكيف آنكه عبد آفريد
و [ بحذف دال « 22 » ] نيز آمده چنان كه شيخ آذرى گويد : بيت
باز از حضرت خداونگار * گشته مخصوص هر ديار و مزار

خشنشار و خشيسار « 6 »

- مرغى آبى بزرگ تيره‌گون كه ميان سرش سفيد باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
اگر از عدل او باشدش رخصت * عقاب چرخ را گيرد خشنشار
و در ترجمهء صيدنهء ابى ريحان بيرونى

خشنسار

[ بضم خاء و فتح شين معجمه و سكون
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره در « س » نيست . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ن » است . ( 4 ) اصل : چنانچه . ( 5 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است ( اما در برهان نيست ) . ( 6 ) « ب » و « ن » : خشيشار . ( 21 ) در برهان معنى بىعقل و احمق و لاى شراب و بضم اول آفتاب و بكسر اول معنى خوشى و خوشحالى نيز دارد . ( 22 ) يعنى : خاوندگار يا چنان كه در شعر آذرى است : خداونگار
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 432 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )