تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
كذا فى التحفه . اما بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين بيت عكس معنيى كه صاحب تحفه گفته مستنبط « 21 » مىشود و اين بيت حكيم فرخى مؤيد آن معنى باشد : بيت
بد انسان كه هستى چنان مىنماى * مزن هرزه لاف و ختنبر مباش

خواربار

- يعنى بارى كه مردم آن را قوت كنند « 22 » . مثالش فردوسى گويد در يوسف و زليخا . « 23 » بيت
اگر مصريان را كنم برگ راست * شود خواربار همه زود كاست

خرانبار

- آن بود كه جماعتى در كارى جمع شوند . شمس فخرى گويد : بيت
بمدح او و قصد دشمنانش * همى سازند انس و جن خرانبار
و در نسخهء محمد هندو شاه « 1 » آن بود كه جماعتى در جماع با شخصى جمع شوند و به اين بيت لبيبى متمسك شده : بيت
يكى مواجر بيشرم ناخوشى كه ترا * هزار بار خرانبار بيش كرد عسس
و در نسخهء حليمى بمعنى آنكه كسى را به جهت رسوايى بر خر سوار كنند آمده و همين بيت را مؤيد خود آورده . و در فرهنگ بمعنى خرخشه « 24 » و فتنه و آشوب نيز آورده و به اين بيت ابن يمين متمسك شده : بيت
ابلق چرخ سزد مركب تو همچو مسيح * خرخرى لايق تو نيست خرانبار مخر

خشكامار

- بمعنى تتبع و تفحص حساب باشد « 25 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
خدايگان سلاطين كه روزگار نديد * نظيرش ارچه بسى جست و كرد خشكامار
و استاد رودكى نيز فرمايد : شعر « 2 »
از فراوانى كه خشكامار كرد * ز ان نهان مر مرد را بيدار كرد

خر

- [ بفتح ] معروف « 26 » . و ديگر گل سياه ته جوى كه خرد نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » و « ن » است . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان هر دو معنى آمده است . ( 22 ) در برهان معنى مزه و لذت و تو منى از تومنات بخارا و خطه‌اى نزديك - رى نيز هست ( يعنى همان بلوك‌خوار ) . ( 23 ) كتاب يوسف و زليخا از فردوسى نيست بلكه منسوب به اوست . ( 24 ) خرخشه ، خصومت كردن و قلق و خلجان خاطر ( برهان ) . و در برهان خرجسته آمده است به همين معنى . ( 25 ) در برهان بمعنى خشك امار يعنى مرض استسقا نيز هست . ( 26 ) يعنى : درازگوش ، حمار .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 431 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )