نسترد ] « 1 » صمغى است بغايت منتن « 21 » و بد بو كه به عربى حلتيت و بشيرازى انگشتگنده گويند . مثالش هفت پيكر :
شعر
خواجهء چون چو نافه بار كند * مشك را انگژد حصار كند
و در ترجمهء صيدنهء ابى ريحان بيرونى مسطور است كه آن را انگژد از آن گويند كه صمغ درخت انگدان است و انگدانژد نيز گويند . چه صمغ را به فارسى ژد گويند . و انگژد گرم و خشكست در درجهء سوم .
آرايش خورشيذ
- نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد . مثالش شيخ نظامى فرمايد « 2 » :
شعر
چو زد آرايش خورشيد راهى * در آرايش بدى خورشيد ماهى « 22 » « 3 »
آهنجذ
- [ بمد الف و فتحها ، و جيم تازى ] يعنى كشد . مثالش شاه ناصر خسرو گويد :
شعر
خوب گفتن پيشه كن با هر كسى * كاين برون آهنجد از دل بيخ كين
انبوئيذ
- [ بنون و باى موحده به وزن فرموديد ] يعنى بو كرد . مثالش فريد الدهر گويد :
شعر
چو انبوئيذ زلف مشكسايش * ختن گرديد از سر تا به پايش
و بمعنى امر ببو كردن نيز آمده . مثال اين معنى حكيم سنائى گويد :
شعر
گفت اطفال را همى پوئيذ * اين نكوباد را مىانبوئيذ
ازارود
- « 4 » ماوراء النهر باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر
يك موى مباد از سر او كم كه جهان را * آن موى به از جمله سمرقند و از ارود
اسفروذ
- « 5 » [ بكسر همزه و سكون سين و واو و فتح فاء و ضم راء مهمله ] مرغيست سياه كه بتازى قطا « 23 » گويند . مثالش شاعر گويد :
شعر
پيش عمان كى نمايد آب روذ * پيش شاهين كى نمايد « 6 » اسفروذ
آزاذ
- حر . ضد عبد - وصفى است سرو را و سوسن « 7 » را - و مطلق بىعيب را نيز گويند . بمعنى اول شيخ سعدى فرمايد :
شعر
رسمى است كه مالكان تحرير * آزاذ كنند بندهء پير
و بمعنى دوم ابو عاصم گويد :
شعر
ز بس جود او خلق را بنده كرد * بجز سرو و سوسن كس آزاذ نيست
و بمعنى سوم شيخ سعدى گويد :
شعر
بخصمان بندى فرستاذ كس * كه اى نيكمردان آزاذ كس « 8 »
« 9 » و در فرهنگ نام درختى كه بيشتر در گيلان مىشود نيز آمده و چوبش جوهردار باشد . مثالش شرف شفروه گويد :
شعر
من بندهء آن قد چو آزاد درختم * من هندوى آن صورت چون لعبت چينم
و نام قسمى از خرما نيز باشد . مثال اين معنى را لامعى جرجانى گويد :
هامش
( 1 ) بجز « ط » و « الف 2 » : بسترد .
( 2 ) « الف 2 » اضافه دارد : در تعريف باربد .
( 3 ) اينجا سه لغت :
آستين برزد و اورند و ابرو زند به ترتيب در سه نسخهء « ط » و « غ » و « الف 2 » آمده است ، لغت اول و سوم را در پايان كتاب در باب استعارات و كنايات خواهيم آورد و لغت دوم را در حاشيهء مربوط به لغت اورند بمعنى بهاعوزيبائى . . . قبلا نقل كرديم .
( 4 ) « الف 2 » : از اروند .
( 5 ) « الف 2 » : 1 - نروز مرضيست .
( 6 ) « س » : كى بيايد ؛ « ط » : چون نمايد .
( 7 ) « ن » : و صفت سرو راست رسته و سوسن را .
( 8 ) « ط » : بس ؛ ( در قافيه تأملست ) :
« الف 2 » بجاى امثلهء فوق دارد : طبعت آزاده بود از آزار .
( 9 ) از اين پس تا پايان مطلب از « س » است .
( 21 ) منتن ، بدبو .
( 22 ) يعنى يك ماه .
( 23 ) قطا ، مرغى است شبيه بكبك ببزرگى كبوتر و بر دو نوع است : كدرى و جونى . بانگش قطا قطاست . در فارسى آن را سنگخوارك گويند .