عم نواله و عظم شأنه و برهانه . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
شعر
اول دفتر بنام ايزد دانا * صانع و پروردگار وحى و توانا « 1 »
اهنوذ
- [ بفتح همزه و نون واو و سكون هاء ] نام اول روز از پنجهء مسترقه كه روز جشن مغانست . و پنجهء مسترقه را بفرس فرورديان و به عربى فردجان [ بضم فاء « 2 » و سكون راء و دال مهملتين ] گويند « 3 » و اين پنجروز بعد از آبان ماه باشد كه چون آبان تمام مىشد مىگذاشتند پنجروز مىگذشت بعد از آن شروع در آذر مىكردند و اين پنجروز را بغايت معتبر مىداشتند و خمسهء مسترقه مىگفتند ؛ اول اهنوذ ، دوم اشتوذ ، سوم اسفندمذ چهارم و هشت « 21 » . پنجم هشتود « 22 » . اين پنجروز را از دوازده ماه نمىشمردند . سه نام در اين مقام مذكور مىشود و دو نام در مقام خود خواهد آمد .
كذا فى السامى و [ بضم دال ] نيز به نظر رسيده و در فرهنگ مسطورست كه فرورديان نام خمسهء مسترقه باشد و فروردجان معرب آنست « 4 » انتهى كلامه . اما قول اول اصحست .
اشتوذ
- [ به وزن اهنوذمذ كور ] روز دوم از فردجان مزبور باشد « 5 » .
اسفندمذ
- روز سوم از فردجان « 6 » .
ابرقباذ
- [ براء مهمله و بعضى بمعجمه نيز خواندهاند « 23 » ] الكه « 24 » ايست از توابع ارجان كه در ميان اهواز و فارس است « 7 » و بنا كردهء قباد شهريارست .
اناهيذ
- [ بفتح همزه ] نام زهره باشد كه آن را ناهيد و بيدخت « 25 » نيز گويند .
اسپهبذ
- [ بفتح همزه ] اسمى است مخصوص ملوك طبرستان همچو قيصر و خان كه مخصوص ملوك روم و ترك است . و نيز نام ولايتى باشد بطبرستان . كذا فى معجم البلدان . اما در كلام اكابر بمعنى مطلق سپهسالار آمده چنان كه حكيم فردوسى گويد :
شعر
كه از بيم اسپهبذ نامور * چگونه گشائيم پيش تو در
و مراد از اسپهبد درين بيت زال زرست .
آئين جمشيذ
- نام نوائى و لحنى باشد .
اشتاذ
- [ بشين معجمه و تاى قرشت به وزن بغداد « 8 » ] بيست و ششم « 9 » روز از ماهرا گويند .
مثالش مسعود سعد سلمان گويد :
شعر
اشتاذ روز و تازه ز گل بوستان « 10 » * اى دوست مىستان ز كف دوستان « 11 »
و در فرهنگ نام ملكى كه مصالح روز اشتاذ به او متعلقست نيز باشد « 3 » . مثال اين معنى زراتشت بهرام گويد :
شعر
روانت باد ويژه جان و دل شاذ * نگهدارت سروش و رشن و اشتاذ
و نام نسكى « 26 » از كتاب زند نيز باشد .
اوبارذ
- « 12 » [ بفتح همزه ] يعنى فرو برد بگلو و بلع كند . مثالش امير معزى گويد :
شعر
راى هر يك عالم آرايد همى چون آفتاب * تيغ هر يك دشمن او بارذ همى چون اژدها .
انگاريذ
- « 12 » يعنى تصور كرد و گمان برد .
مثالش مولوى معنوى : « 27 »
هامش
( 1 ) « س » : قادر روزى رسان حى توانا ؛ « ن » : صانع پروردگار حى توانا ( متن از ديوان سعدى است ) :
( 2 ) « فاء » در « س » نيست از « ن » است .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره از « س » است .
( 4 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » است .
( 5 ) « الف 2 » معنى اين كلمه را بشرح آورده است و معنى لغت قبل را باجمال .
( 6 ) « ن » : فرودجان .
( 7 ) « ن » : واقعست .
( 8 ) دو كلمهء اخير از « ن » است و در « س » نيست و « الف 2 » فقط دو كلمهء اخير را دارد .
( 9 ) بجز « ن » : بيست و هشتم .
( 10 ) « ط » : . . . تازه ز گل گشت بوستان .
( 11 ) « س » : اى دوستا . . . ؛ « ط » : اى دوست مىستان همه از دست دوستان .
( 12 ) اين لغت از « س » است .
( 21 ) كذا و اصل كلمه « و هيشتواشت » است .
( 22 ) كذا و اصل كلمه « وهوخشتر » است .
( 23 ) يعنى ابزقباذ .
( 24 ) الكه ، الكا ( در برهان قاطع ) بمعنى يوم و ملك و زمين است .
( 25 ) بيدخت ، زهره .
( 26 ) نسك ، كتاب . جزوى از اجزاء بيست و يكگانهء اوستاى اصلى .
( 27 ) شعر به مهستى گنجوى منسوبست