تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
شعر
گاه از عنب رازقى « 21 » اندر كف ما مى * گاه از رطب معقلى « 22 » و برنى « 23 » و آزاد
و نام قصبچه‌اى از نخجوان نيز آمده كه شراب خوب در آن باشد و نام نوعى از ماهيست بغايت لذيذ و بىاستخوان كه از گيلان آرند و در فرهنگ آورده كه در اختيارات نام درختى است كه اگر بهايم از آن بخورند بميرند و از كامل التعبير نقل كرده كه درخت ارژن را كه بادام كوهى باشد آزاد گويند . « 1 »

اشكوخيد

- « 2 » [ بكسر همزه و خاى معجمه ] يعنى لغزيد و بسر در آمد .

الفنجد

- « 2 » [ بفاء و جيم تازى به وزن بر سنجد ] يعنى اندوزد و جمع آورد . مثالش امير مختارى فرمايد : شعر
اين ترازو كه آنچه بر سنجد * جز همه سود خويش نلفنجد .

آمود

- يعنى بر آميخت و آراست . بمعنى اول شيخ نظامى گويد : شعر
فسونى چند با خواهش برآمود * فسون كردن ببابل كى كند سود ،
مثال معنى دوم فخر الدين ابو المعالى فرمايد : شعر
گرانمايه سياهى « 3 » داشت فرمود * باستقبال شهزاده بر آمود
و بمعنى آميخته و آراسته نيز آمده . مثال معنى اول امير خسرو گويد : شعر
مگر سيل آمد از درياى مقصود * كه شد پاى حريفان گوهر آمود
مثال معنى دوم هم او فرمايد : « 24 » شعر
نشاندش بر سرير گوهر آمود * زمين را كرد از لب شكر آمود
و از بيت اول معنى دوم نيز « 4 » مستنبط مىشود .

ابرود

- [ به وزن محمود ] سنبل باشد و [ بمد ] « 25 » نيز آمده .

آباد

- معمور باشد و آفرين را نيز گويند . مثالش شيخ نظامى گويد . بمعنى اخير : شعر
در جلوهء آن عروس دلشاد * آباد بر آنكه گويد آباد « 5 »

انارفرهاد

- درخت انارى كه در بيستون واقعست و كيفيت آن چنانست كه چون فرهاد خبر فوت شيرين شنيد تيشه « 6 » بر سر « 7 » خود زد و دستهء تيشه خون‌آلوده شد و از كوه به زير افتاد و سر آن در زمين « 8 » بنشست و چون از چوب انار تر بود بقدرت الهى از آن دسته درخت انارى بهم رسيد و انار « 4 » آن را چون باز كنند اندرون آن چون دل عاشقان سوخته و پرخاكستر باشد و اين از شرفنامه منقولست .

اسپندارمذ

- مدت ماندن آفتاب در برج حوت كه فارسيان « 9 » يك ماه شمرند و اسفندارمذ و اسپندار « 4 » و اسفندار نيز گويند . و ديگر روز پنجم از ماه فارسيان . مثال معنى اول شرف الدين « 26 » شيرازى مؤلف تاريخ و صاف فرمايد : شعر
در اسپندار مذماه اوفتد جمر « 27 » * و ماللبرد مثل الجمر و الخمر
مثال معنى دوم استاد عطائى فرمايد : شعر
روز اسپندارمذ بر تخت شد * تخت را نواز قدومش « 10 » بخت شد .
هامش
( 1 ) اينجا لغت مركب « اسب و فرزين نهد » در « الف 2 » و « غ » و « ط » آمده است كه در باب استعارات و كنايات نقل خواهيم كرد . ( 2 ) اين لغت از « س » است . ( 3 ) « س » : سپاهى . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) « الف 2 » در حاشيه آورده : عبد الواسع فرمايد :آباد بر آن بارهء ميمون همايون * خوش گام چو لحمام ( ظ : يحموم ) و ره انجام چو دلدل .ز كردگار بر آن پادشاه باد آباد * كه كرد ملك جهان را بعدل و داد آباد .( 6 ) « ن » : دستهء فيشه . ( 7 ) « س » : سينه ( متن از « ن » است ) . ( 8 ) « س » بر زمين . ( 9 ) « س » : فاروسيان . ( 10 ) « ن » : تخت ز انوار قدومش . ( 21 ) رازقى ، نوعى از انگور است . ( 22 ) معقلى را نيافتم ( 23 ) اصل : برفى . برنى ، قسمى خرماى نيكوست و در ديوان لامعى « تركى » چاپ شده است . ( 24 ) يعنى : امير خسرو . ( 25 ) يعنى : آبرود . ( 26 ) كذا و صحيح شهاب الدين عبد اللّه ملقب به و صاف الحضرة . ( 27 ) جمر ، لخشه . آتش مشتعل . اخگر . پارهء آتش .