تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩

اروند

- چهار معنى دارد : اول دجله و رود باشد . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : شعر
اگر پهلوانى ندانى زبان * بتازى تو اروند را دجله خوان
دوم تجربه و آزمايش باشد . چنان كه هم او « 21 » فرمايد : شعر
بارمان و اروند مرد هنر * فراز آورد گونه گون سيم و زر
سوم كوه الوند را گويند و در معجم البلدان مسطور است كه « اروند اسم جبل نزه خضر [ نضر ] مطل على [ مدينة ] همدان » ؛ چهارم اسم پدر لهراسب شاه كه نسبش بكيقباد مىرسد . مثالش فردوسى فرمايد : شعر
كه لهراسب بدپور اروند شاه * كه او را بدى آن زمان تاج و گاه
و در تحفة السعادة بمعنى اول و دوم و سوم مرادف اراوند است باضافهء الف . و در فرهنگ بمعنى حسرت و آرزو و بمعنى فروشكوه نيز آمده « 1 » و بمعنى سوم « 22 » الوند « بلام » نيز گويند چنان كه شاعر گويد : شعر
فصل بهار و دامن الوند و مالوند « 23 » * اى جام مى بقهقهه بر ريش چرخ خند

اهومند

- « 2 » يعنى عيب‌ناك و معيوب .

ارجمند

- مركب از « ارج » كه قدر و قيمت است و « مند » كلمه ايست كه دلالت برداشتن كند .

استخوان‌رند

- هماى را گويند . مثالش شيخ عطار فرمايد : شعر
فغان « 3 » از حرص مشتى استخوان‌رند * همه سگ سيرتان موش پيوند

اسمند

- [ به وزن فرزند ] از قراء سمرقند است و آن را سمند [ بحذف همزه ] نيز گويند .

اورمزد

- [ بضم همزه و ميم و سكون واو و راء مهمله و معجمه ] نام مشترى . و روز اول از ماه‌هاى فارسيان . مثال معنى اول را حكيم سنائى فرمايد : شعر
كه كند اورمزدت از سر زهد * زين جهان سيرو زان جهان ناهار
و [ بحذف واو ] « 24 » نيز به نظر رسيده چنان كه هم او « 25 » گويد : شعر
قوس و حوتست خانهء ارمزد * جدى و دلو از زحل بجويد مزد « 4 »
مثال معنى دوم مسعود سعد سلمان فرمايد : شعر
امروز اورمزدست اى يار غمگسار * برخيز و ناز كم كن و آن جام مى بيار
و در فرهنگ نام فرشته‌اى نيز باشد كه مصالح روز اورمزد به دو متعلق است .

اوند

- « 2 » [ به وزن لوند ] همان آوند [ ممدود ] مرقوم ، بمعنى ظرف و اناء . مثالش عميد لومكى گويد : شعر
بر چنبر سپهر منازل چو چرخ آب * هر بيست و هشت حكمت او بست چون اوند
كذا فى الفرهنگ .

مع الذال

ايزذ

- نام حضرت احديتست جل جلاله و
هامش
( 1 ) از اين پس تا پايان مطلب از « س » است . ( 2 ) اين لغت از « س » است . ( 3 ) « ن » : از دست . ( 4 ) « الف 2 » براى شاهد معنى اول آورده است : شاعر گويد :ايا پادشاهى كه از طلعت تو * سعادت برد زهره و اورمزدو مثال فوق را در حاشيه براى اورمزد : [ بضم و سكون ] بمعنى اقليم دوم كه چين است ، آورده . ( 21 ) يعنى : فردوسى . ( 22 ) يعنى كوهى كه در همدانست . ( 23 ) مالوند را نيافتم . ( 24 ) يعنى : ارمزد . ( 25 ) يعنى : سنائى . .