چاويدن
- بمعنى بانگ كردن گنجشك « 1 » باشد و بر بانگ كردن ساير مرغان و آدميان بطريق استعاره اطلاق كنند .
چيدان « 2 »
- به وزن و معنى چيداز « 3 » مرقوم .
كذا فى الفرهنگ .
چوگان
- چوبى كه بدان گوى بازند و به عربى صولجان گويند . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
چه كند بنده كه عاجز نشود فرمان را * چه كند گوى كه گردن ننهد چوگان را
و نيز چوب سر كجى را گويند كه دهل و نقاره بدان زنند . مثالش هم او گويد « 21 » :
بيت
خردمندان نصيحت مى كنندم * كه سعدى چون دهل بيهوده « 4 » مخروش
و ليكن تا بچوگان « 5 » مىزنندش * دهل هرگز نخواهد گشت خاموش
و « 6 » در فرهنگ بمعنى چوبى بلند سر كج كه گوى فولاد از آن بياويزند و آن نيز مانند چتر از لوازم سلطنت است « 7 » نيز آمده « 22 » چنان كه سراج الدين سكزى « 8 » گويد :
بيت
ز عنبر بر مهش چتر و ز سنبل بر گلش چوگان * دلش چون قبلهء تازى رخش چون قبلهء دهقان
چمن
- نشستنگاه ميان باغ و غيره كه پيرامون آن درختها نشانند و در ميانش بركه و مرغ و گلها و امثال آن كنند « 23 » . مثالش حكيم عنصرى فرمايد :
بيت
همى بوستان سازى از دشت او * چمنهاش پر لاله و چاوله
و حكيم انورى نيز گويد :
نظم
در باغ چمن ضامن گل گشت ز بلبل * آن روز كه آوازه فكندند خزان را
چمان
- چمنده بود يعنى آنكه از ناز بهر طرف ميل كند « 24 » در رفتن . مثالش خواجه حافظ گويد :
بيت
سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند * همدم گل نمىشود ياد سمن نمىكند
هامش
( 1 ) « س » و « الف » : و گنجشك . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 2 ) « س » « الف » : چپدان ؛ « ب » : چدان . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) « س » « الف » . چيدار ؛ « ب » چدار ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 4 ) « س » « الف » بيهده . ( متن از « ب » است ) .
( 5 ) « س » : بچوبان .
( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) كلمه در « س » نيست .
( 8 ) « س » : سكرى .
( 21 ) يعنى : سعدى .
( 22 ) در برهان است كه بضم اول بمعنى چگونه است و بمعنى وقت و زمان نيز آيد و از براى شرط نيز مىآيد مرادف اگر و ترجمهء اذا باشد و بمعنى شبه و مانند نيز استعمال مىشود .
( 23 ) در برهانست كه بمعنى باغ و بستان و گلزار و صحن باغ و خيابان و بلنديهاى اطراف زمينى كه در ميان آن چيزى كاشته باشند و زمين سبز و خرم و اسب خوش راه و نرم رفتار گويند .
( 24 ) در برهان معنى پيالهء شراب نيز دارد .