كذا فى التحفه اما در نسخ ديگر خاشكدان آمده [ بخاء معجمه ] و اين اصح است .
چپين
- [ بضم جيم و كسر باى فارسى مشدد ] طبق كه از بيد بافته باشند . مثالش حكيم « 1 » فردوسى گويد :
بيت
بگسترد كرباس و چپين نهاد * بچپين بر ، آن نان كشكين نهاد
و كشكين نانيست كه از جو و باقلا و عدس پزند .
چرسدان
- [ بفتح جيم و راء ] روپاكى چهار گوشه باشد « 1 » قلندران و درويشان هر چهار گوشهء آن را بندند و بر دست آويزند تا چيزها در آن اندازند . مثالش شيخ جنيد خلخالى « 2 » گويد :
بيت « 3 »
برون رفتم چو درويشان نمد پوش * چرسدان را حمايل كرده بر دوش
چنبيدن
- [ بضم جيم ] يعنى جست و خيز گردن و گريختن .
چنگيدن
- [ بكاف فارسى . به وزن چنبيدن ] يعنى گفتن و سخن كردن « 21 » .
چين
- [ به وزن كين ] « 4 » چهار معنى دارد : اول نام الكهايست مشهور ؛ دوم چينده باشد . مثال هر دو معنى شيخ نظامى فرمايد :
بيت
ز چينم ولى درد چين توام * به اين آسمانى زمين توام
سوم شكن و پيچ باشد . صاحب گلشن [ راز ] « 22 » گويد :
بيت
مپرس از من حديث زلف پر چين * مجنبانيد زنجير مجانين
چهارم امر باشد بچيدن « 5 » و بمعنى گزين كننده و امر بگزيدن نيز آمده .
چاهيدن
- * بمعنى سرد شدن باشد « 23 » .
چن
- [ بكسر جيم ] مخفف چين بمعنى « 6 » چيننده باشد چنان كه حكيم سنائى گويد :
بيت
دهقان عقل و جان منم امروز و ديگران * هر كس كه هست خوشه چن خرمن منند
و بمعنى امر بچيدن نيز آيد . مثالش لامعى جرجانى گويد :
بيت
گه بر سر سم بتان زر و سيم و گهر فشان * گه از رخ بتان سمن و سيب و لاله چن
چپان
- [ بفتح جيم ] لباس كهنه و مردم كهنه پوش را لهذا چپانى گويند . كذا فى الفرهنگ .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « ب » : بغدادى ؛ « ن » : خجند خلخالى .
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 4 ) دو كلمهء اخير از « ب » است .
( 5 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان اين صورت نيست و معنى كلمه را ذيل لغت چنگ آورده است .
( 22 ) يعنى : شيخ محمود شبسترى .
( 23 ) اين لغت در برهان نيست .