تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢

چشم آغليدن

- [ بمد الف ] از خشم بگوشهء چشم نگريستن .

چوبك‌زن

- يعنى نوبت زن « 21 » . مثالش شيخ سعدى گويد « 1 » : بيت
نگه كن كه سلطان بغفلت بخفت * كه چوبك‌زنش بامدادان چه گفت
و نقاره‌زن نيز گويند « 2 » .

مع الواو

چاو

- در ختا كاغذ پاره كه دو خط بر كنار آن كشند و از رعيت اطلاق كنند « 22 » . يكى از شعرا گفته : بيت
چاو اگر در جهان روان گردد * رونق ملك جاودان گردد

چكاو

- چكاوك باشد بمعنى اول « 23 » . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
چو خورشيد سر بر زد از برج گاو * ز هامون برآمد خروش چكاو

چاوچاو

- بانگ گنجشك را گويند كه از مرغ شكارى يا كسى كه خواهد بچهء او را بردارد هراسان شده باشد و بهر جانب دود و پرد و فرياد كند « 24 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
بىخان‌ومان و بىزن و فرزند دشمنت * گنجشگ‌وار دارد پيوسته چاوچاو

چنو

- [ بضم جيم و نون ] يعنى چون او . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت « 4 »
جهان داند كه تا خسرو كمربست * جهاندارى چنو بر تخت ننشست

چشم‌گاو

- معروف و نيز نام گليست و چشم‌گاوميش نيز گويند و گذشت « 5 » و در كتب طبى نوعى از بابونه باشد كه آن را بابونهء گاو نيز گويند . *

چيزو « 6 »

- [ به زاى معجمه به وزن نيكو ] خار پشتى كه خار خود را چون تير اندازد . كذا فى الادات .

چربو

- يعنى چربى . مثالش شاعر گويد : بيت
به دو گفتم نگارينا چه باشد گر مرا باشى * كه هستم در غمت سوزان چو بر آتش نهى چربو
استاد لامعى جرجانى نيز فرمايد « 7 » : بيت
مغز آن زمان دهد كه و را بشكنند گوز * وز جوش ديگ چربو كف بر سر آورد
هامش
( 1 ) كلمه در « الف » نيست . ( 2 ) اين جمله از « ب » است . ( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « الف » از اينجا تا علامت ستاره را در حاشيه آورده است . ( 6 ) « س » : چزو . ( 7 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 21 ) در برهانست كه مهتر و ريش‌سفيد پاسبانان را گويند . ( 22 ) چاو پول كاغذى كه در عهد گيخاتو خان پادشاه مغول به پيشنهاد عز الدين محمد بن مظفر بن عميد و صوابديد صدر جهان و بر حسب يرليغ مورخ جمادى الاخرة سال 693 هجرى ايلخان رايج گرديد و نخست بار در تبريز روان شد . ( 23 ) يعنى بمعنى : مرغى چون گنجشك تاجدار . ( 24 ) در برهان معنى شور و غوغا و صدا نيز دارد .