چشم آغليدن
- [ بمد الف ] از خشم بگوشهء چشم نگريستن .
چوبكزن
- يعنى نوبت زن « 21 » . مثالش شيخ سعدى گويد « 1 » :
بيت
نگه كن كه سلطان بغفلت بخفت * كه چوبكزنش بامدادان چه گفت
و نقارهزن نيز گويند « 2 » .
مع الواو
چاو
- در ختا كاغذ پاره كه دو خط بر كنار آن كشند و از رعيت اطلاق كنند « 22 » . يكى از شعرا گفته :
بيت
چاو اگر در جهان روان گردد * رونق ملك جاودان گردد
چكاو
- چكاوك باشد بمعنى اول « 23 » . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت
چو خورشيد سر بر زد از برج گاو * ز هامون برآمد خروش چكاو
چاوچاو
- بانگ گنجشك را گويند كه از مرغ شكارى يا كسى كه خواهد بچهء او را بردارد هراسان شده باشد و بهر جانب دود و پرد و فرياد كند « 24 » . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
بىخانومان و بىزن و فرزند دشمنت * گنجشگوار دارد پيوسته چاوچاو
چنو
- [ بضم جيم و نون ] يعنى چون او .
مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت « 4 »
جهان داند كه تا خسرو كمربست * جهاندارى چنو بر تخت ننشست
چشمگاو
- معروف و نيز نام گليست و چشمگاوميش نيز گويند و گذشت « 5 » و در كتب طبى نوعى از بابونه باشد كه آن را بابونهء گاو نيز گويند . *
چيزو « 6 »
- [ به زاى معجمه به وزن نيكو ] خار پشتى كه خار خود را چون تير اندازد . كذا فى الادات .
چربو
- يعنى چربى . مثالش شاعر گويد :
بيت
به دو گفتم نگارينا چه باشد گر مرا باشى * كه هستم در غمت سوزان چو بر آتش نهى چربو
استاد لامعى جرجانى نيز فرمايد « 7 » :
بيت
مغز آن زمان دهد كه و را بشكنند گوز * وز جوش ديگ چربو كف بر سر آورد
هامش
( 1 ) كلمه در « الف » نيست .
( 2 ) اين جمله از « ب » است .
( 3 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « الف » از اينجا تا علامت ستاره را در حاشيه آورده است .
( 6 ) « س » :
چزو .
( 7 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 21 ) در برهانست كه مهتر و ريشسفيد پاسبانان را گويند .
( 22 ) چاو پول كاغذى كه در عهد گيخاتو خان پادشاه مغول به پيشنهاد عز الدين محمد بن مظفر بن عميد و صوابديد صدر جهان و بر حسب يرليغ مورخ جمادى الاخرة سال 693 هجرى ايلخان رايج گرديد و نخست بار در تبريز روان شد .
( 23 ) يعنى بمعنى : مرغى چون گنجشك تاجدار .
( 24 ) در برهان معنى شور و غوغا و صدا نيز دارد .