چغزيدن
- [ بغين و زاى معجمتين ] به وزن و معنى ترسيدن و ناليدن باشد « 21 » . مثالش مولوى معنوى گويد :
بيت
از فنا جلوه كند فايدهء هستيها * پس نبايد ز بلا گريه و در چغزيدن
چرمدان
- [ بعد از راى مهمله ميم .
به وزن « 1 » قلمدان ] كيسه كه به جهت زر در ميان بندند و دولميان نيز گويند . مثالش مولوى گويد :
بيت
ايمنيم از مكر دزد و راهزن * ز آنكه چون زر در چرمدان توئيم
و هم او فرمايد « 22 » :
بيت
كاسهء ارزاق پياپى شدست * كيسهء اقبال چرمدان ماست « 2 »
چوبكين
- در مؤيد الفضلا نام چوبى باشد كه به آن پنبه دانه از پنبه جدا كنند اما در شرح سامى فى الاسامى مسطورست كه : « چوبكين ، هو ما ينزع عليه حب القطن و قيل هو ما ينزع به حب القطن من حديدة او خشبة » .
چخين
- [ به خاى معجمه . به وزن زمين ] بمعنى ريمگين و چركين باشد و [ بكسر جيم ] نيز به نظر رسيده .
چغريدن
- [ بغين و راء و دال مهملتين ] به وزن و معنى ترسيدن و التفات كردن باشد « 23 » .
كذا فى الادات الفضلاء « 3 » .
چرامين
- چراگاه حيوانات باشد يعنى علفزار . مثالش شمس فخرى گويد :
نظم
چو حيوانيست مانده در بيان * ز بخت « 4 » بدنه آب و نه چرامين
چميدن
- خرامان رفتن باشد « 24 » مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
چو باد صبا بر گلستان وزد * چميدن درخت جوان را سزد
و بمعنى خم خوردن نيز آمده در تحفه « 5 » .
چيلان « 6 »
- سنجد گرگان كه آن را عناب گويند به عربى « 25 » . مثالش شمس فخرى فرمايد :
شعر
به ياد دست تو شاها و نام دولت تو * اگر درخت نشانند در حد گرگان
ز يمن دست تو و غايت سعادت تو * عقيق و لعل برويد ز شاخ نه چيلان
چيستان
- [ بكسر جيم و سكون ياء و سين مهمله ] اغلوطه ، پرسيدنى كه به عربى لغز گويند .
مثالش لبيبى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » : ما منست .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » « الف » : نه بخت .
( 5 ) « س » « الف » : و در تحفه .
( 6 ) بجز « س » و « غ » : چپلان .
( 21 ) رجوع به لغت چعريدن شود .
( 22 ) يعنى : مولوى .
( 23 ) رجوع به لغت چغزيدن شود .
( 24 ) در برهان بمعنى ميل كردن و برگشتن نيز هست .
( 25 ) در برهان معنى ادواتى كه از آهن سازند همچو زرفين در و زنجير و حلقههاى كوچك و يراق زين و لجام اسب و ركاب و امثال آن نيز دارد .