چماچم
- [ بضم جيمين ] در فرهنگ بمعنى پيشانى باشد و مؤيدش نزارى فرمايد :
بيت
بدرگاه فقر رفيعت نهاده * ملوك جهان از تفاخر چماچم
چشمپنام
- در تحفه تعويذ باشد . اما شمس فخرى چشموهام « 1 » به اين معنى آورده و گفته :
بيت
هر كه با حرز مدح او زايد * نبود حاجتش بچشموهام « 1 »
چنگمريم
- همان بخورمريم كه كه گذشت و آن گياهى است مانند « 2 » پنج انگشت « 3 » و چون زنى دشوار « 4 » زايد در آب گذارند تا از هم وا شود پس در زمان آن زن را وضع حمل شود .
مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
برست از چنگ مريم شاه عالم * چنان كبستنان از چنگمريم
چمچم
- [ بضم دو جيم ] در فرهنگ بمعنى « 5 » رفتار و خرام آورده . مثالش پوربهاى جامى گويد :
بيت
زمستان منهزم شد تا در آمد * سپاه ماه فروردين به چمچم
و بمعنى سم اسب و استر و گاو نيز آورده « 21 »
مع النون
چكن
- [ به وزن خشن ] جامهء زركش و زر دوزى باشد . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 6 »
خروسوار سحرخيز باش تا سرو تن * بتاج لعل و قباى چكن بيارايى
و [ باضافه ياء ] « 7 » نيز آمده . « 22 »
چغان
- [ بغين معجمه . به وزن زنان ] اسم موضعى است « 23 » . و بمعنى كوشنده نيز آمده و به اين معنى چخان [ بخاء ] « 6 » نيز گويند . و چغان بمعنى آن سازى كه مىنوازند نيز آمده كه چغانه هم مىگويند « 24 » . مثالش شاعر گويد :
شعر
از شعر او كنند اگر شعر دلبران * هر تار از ان ترانهء چنگ و چغان دهد
چخيدن
- كوشيدن و ستيزه كردن باشد « 25 » مثالش شيخ « 8 » عطار فرمايد :
هامش
( 1 ) اين صورت در معيار جمالى نيست و آنجا نيز چشم پنام آمده است .
( 2 ) بجز « ن » : بمعنى .
( 3 ) « س » :
بيخ انگشت .
( 4 ) « س » : دسوار .
( 5 ) « س » و « الف » : يعنى .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) بجز « ب » و « ن » : باء .
( 8 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در برهان بمعنى گيوه نيز آمده است .
( 22 ) يعنى چكين .
( 23 ) مراد همان چغانيان ، صغانيان يا ناحيهء فراخى است در مسير علياى جيحون .
( 24 ) در برهان بمعنى چوبى كه ميان آن را شكافته چند جلاجل بر آن نصب كنند و بدان اصول نگهدارند و نام نغمه و پردهاى از موسيقى و شخصى كه در كارها سعى كند و مطلق كوشنده نيز هست .
( 25 ) در برهان بمعنى دم زدن و به روى كسى جستن نيز آمده است .