تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
شعر
در طپيدن سست شد پيوند او * وز چخيدن سخت تر شد بند او
چغيدن نيز گويند .

چامين

- [ به وزن شاهين ] بمعنى بول باشد . مثالش فيروز بهرامى گويد : بيت
چو زد شنه نوندت خصم ناكس « 1 » * چو چامين شتر بگريخت واپس

و چمين

- نيز گويند . چنان كه مولوى مثنوى گويد : بيت
هيچ عاقل افكند در ثمين * در ميان مستراح پر چمين
ايضا منه « 21 » : بيت
چاره نبود هم جهان را از چمين « 2 » * ليك نبود اين چمين ماء معين

چندان

- معروف « 22 » . مثالش امير خسرو گويد : بيت
چندان مىاش دهيد كه بيهوشى « 3 » آورد * شايد كه ياد ما بفراموشى آورد
و در فرهنگ بمعنى صندل نيز آورده و به اين بيت حكيم سوزنى مستشهد شده : بيت
نيست « 4 » بر لكلك ز چندان و بقم و منقاره و پا « 5 » * پس چرا شد آبنوسى هر دو پر لكلك بچه
ديگر شهر عظيمى است از شهرهاى چين . مثالش حكيم اسدى گويد : بيت
سخن چند راندند از رزمگاه * وز آنجا بچندان گرفتند راه

چوبين

- آنچه از چوب سازند مطلقا چنان كه « 6 » مولوى معنوى گويد : بيت
پاى استدلاليان چوبين بود * پاى چوبين سخت بىتمكين بود
و نيز لقب بهرام كه با خسرو پرويز حرب كرد . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
چو بر بهرام چوبين تند شد بخت * بخسرو ماند هم ديهيم و هم تخت
و « 7 » وجه تسميهء بهرام به اين نام به جهت آنست كه بسيار خشك و ضعيف و بلند بوده * . و در فرهنگ نام مرغى است كه كاروانك نيز گويند « 23 » .

چاشكدان و چاشدان

- هر دو صندوق نان باشد « 24 » مثالش جمال الدين عبد الرزاق گويد : بيت
اى چاشكدانت سقف ازرق * وى شادروانت چرخ اطلس
هامش
( 1 ) بجز « ن » : با كس . ( 2 ) « س » : چمن . ( 3 ) « س » : بيهوشيشى . ( 4 ) « س » : هست . ( 5 ) « س » : منقا دو پا . ( 6 ) « س » : چنانچه ؛ « ب » مثالش . ( 7 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 21 ) يعنى از : مولوى . ( 22 ) يعنى مقدار مجهول و غير معين و گاهى بجاى آن‌قدر و تا آن زمان و چنان هم استعمال كنند ( برهان ) . ( 23 ) در برهان معنى روپاكى سرخ رنگ نيز دارد . ( 24 ) در برهان معنى صندوقچهء زنان نيز دارد .