نيامده به اين معنى .
اشفند
- « 1 » [ به وزن فرزند ] الكه « 21 » ايست « 2 » از نواحى نيشابور مشتمل بر هشتاد و سه قريه كه قصبهء آنها فرهاد كرد است .
افد و افتد
- [ هر دو بفتح همزه و سكون فاء ] شگفت باشد يعنى عجب « 3 » - و لفظ دوم « 22 » [ بضم همزه ] ضد برخيزد و ساقط شود . مثال آن « 4 » فخر گرگانى گويد :
شعر
هر آن كهتر كه با مهتر ستيزد * چنان افتد كه هرگز بر نخيزد
و بمعنى واقع شود نيز آمده . چنان كه حكيم خاقانى گويد :
شعر
هيچ افتدت امشب كه بر افتادگى من * رحم آرى و بر كاهش جانم نفزائى
يا بر شكر خويش مرا سازى مهمان * يا بر جگر ريش بمهمان من آئى
آورد
- جنگ و مبارزت باشد و آن را ناورد نيز گويند . مثالش شمس فخرى گويد « 5 » :
شعر
دليرانش گه ناورد و پرخاش * كنند از كينه با بهرام آورد
اورند
- [ به وزن سوگند ] بهاء و زيبائى و بخت و شكوه و زندگانى باشد . مثالش شهنامه :
شعر
سياوش مرا همچو فرزند بود * كه با فرو با برز و اورند بود
و بمعنى فريب و دغلى « 6 » نيز آمده كذا فى الفرهنگ « 7 » و بمعنى تخت نيز آورده و به اين بيت نوشك خطيب تمسك نموده :
شعر
شاه پدر فرزند تو « 23 » مير بلند اورند تو * سد سكندر بند تو خضر سخن پيوند من
آگند
- [ بكاف فارسى به وزن پابند ] يعنى پر كرد . مثالش عز الدين شروانى گويد « 8 » :
شعر
سائل بسؤالى از در تو * صد گنج ز زر و سيم آگند
و بمعنى پر كرده نيز آمده مثال اين معنى رودكى گويد :
شعر
نشان پشت منست آن دو زلف مشك آگين * نشان جان منست آن دو چشم سحر آگند
آغند
[ بغين معجمه ] نيز گويند .
اوبرد
- [ بفتح همزه و ضم باء و سكون واو و راء مهمله ] يعنى بگلو فرو برد . مثالش مسعود سعد گويد :
شعر
بر من نهاد روى و بيوبرد سر بسر * نيرنگ و سحر خاطر و طبعم چو اژدها
و در اصل به او برد بوده همزه را قلب بياء كرده اند و بيوبرد مىگويند ، همچو بانداخت كه بينداخت مىگويند و امثال اين بسيار است .
ارد
- [ به وزن نرد ] آرد باشد يعنى غلهء آس كرده .
آبكند
- زمينى را گويند كه آب كنده باشد .
و آبگير را نيز گويند . مثال معنى اول شاعر گويد :
هامش
( 1 ) « ن » : اسپند .
( 2 ) « الف 2 » : الكائيست .
( 3 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » است .
( 4 ) اصل : اول . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 5 ) « الف 2 » افزرده : بهر دو معنى .
( 6 ) « ن » : دغا .
( 7 ) « الف 2 » « ط » « غ » معنى اخير را با اختلافى در تلفظ به صورت لغت مستقلى آوردهاند و نوشته : اورند - [ بفتح اول و كسر دوم و سكون راء و فتح نون ] خدعه و فريب باشد در نسخهء ميرزا ( دو كلمهء اخير در « الف 2 » نيست ) .
( 8 ) « ن » : و به اين معنى رودكى فرمايد .
( 21 ) الكا در برهان قاطع بمعنى بوم و زمين و ملك است .
( 22 ) يعنى : افتد .
( 23 ) كذا ؟ و در جهانگيرى نيز همچنين است .