شعر
آبكند دور آن « 1 » تاريك جاى * لغز لغزان چون درو « 2 » بنهند پاى
و به همان معنى اول شمس فخرى نيز « 3 » فرمايد :
شعر
از سيل خيز حادثه اعداى شاهرا * شد خان و مان خراب بكردار آبكند « 4 » .
آهمند
- [ به وزن آبكند مرقوم ] دروغگو باشد . مثالش حكيم اسدى فرمايد :
شعر
كفش سوختى گر بدى آهمند * و گر راست بودى نديدى گزند
« 5 » و از اين بيت ناصر خسرو معنى تأسف دارنده و اندوهناك ظاهر مىشود كه :
شعر
فرهمند « 21 » بد كنش هرگز مرو * تا نگردى دردمند و آهمند
و متبادر ازين لفظ نيز اين معنى است چه معنى تركيبى آن دارندهء آه باشد چه متأسف و اندوهناك آه بسيار كشد « 6 »
اينند
- [ به وزن بينند ] شمار مجهول را گويند . مثالش استاد رودكى فرمايد :
شعر
جهان اينست و چونين است تا بود * و همچونين بود اينند يارا !
و شمس فخرى « 7 » نيز گويد :
شعر
چون تو صاحب قران نبيند چرخ * اين سخن فاش گفتهام اينند
و در بعضى نسخ اند نيز به اين معنى آمده و اين بيت حكيم انورى مؤيد اين قولست :
شعر
عدد سالهاى عمرش باد * همچو تاريخ پانصد و چل و اند
و جمال الدين عبد الرزاق نيز گويد :
شعر
چه ماند عمر چو پنجاه و اند سال گذشت * كه گشت سرو تو چون خيزران بنفشه سمن
و ديگر استادان به اين معنى گفتهاند . و در اداتاند و اينند . را بمعنى عدد مجهول كه ميان سه و ده باشد « 22 » و بمعنى به شك « 8 » سخن گفتن آورده ، اما شمس فخرى بمعنى اميد داشتن آورده و گفته « 9 » :
شعر
فيض جودش ز سنگ خارهء يأس * گل اميد بشكفاند اند « 10 »
و در فرهنگ نام درختى نيز باشد كه مهك « 23 » نيز گويند و بتازى سوس « 24 » گويند و بيخ آن را اصل السوس گويند « 11 » . و ايدند را بمعنى اند بمعنى اول آورده ، يعنى عدد مجهول و اين بيت حكيم فرخى را شاهد آورده :
شعر
هر كجا مردم رسيد و هر كجا مردم رسند * تو رسيدستى و لشكر بردهاى ايدند بار « 12 »
امشاسپند
- بمعنى فرشته باشد در فرهنگ مثالش زرادشت بهرام گويد :
شعر
ز امشا سپند آنكه بگزيدهتر * بنزديك يزدان پسنديدهتر
امهوسپند نيز گويند . امشاسفند و امهوسفند نيز آمده ، كه بجاى فاء باء باشد « 25 » .
هامش
( 1 ) « ن » : آبكندى دور و بس .
( 2 ) « س » : در آن .
( 3 ) « الف 2 » بجاى شرح و شاهد لغت تا اينجا در حاشيه آورده :
رهگذر سيل باشد چنان كه شاعر گويد . و آنگاه بيت بعد را نقل كند و سپس گويد : و شكاف و جايى كه آب ايستاده باشد گويند .
( 4 ) « الف 2 » : ( در حاشيه ) افزوده : اگر چند - بمعنى هر چند است .
( 5 ) از اين پس تا پايان مطلب از « س » است .
( 6 ) اصل : كشند . ( متن تصحيح قياسى است )
( 7 ) « س » : شمس الدين فخرى ( متن از « ن » است ) .
( 8 ) كلمهء به شك در « س » نيست .
( 9 ) شعر شمس فخرى در « س » نيست .
( 10 ) « الف 2 » :
از اند .
( 11 ) جملهء بيخ . . . در « س » نيست از « ن » است .
( 12 ) در ديوان فرخى . . . لشكر بردهاى اى بختيار
( 21 ) فرهمند ( به وزن بدپسند ) ، نزديك .
( 22 ) آن را به عربى بضع گويند .
( 23 ) مهك ، سوس .
( 24 ) - سوس ، در اصفهانى مژو است و تركان شيرين بيان گويند .
( 25 ) معنى امشاسپند ( الف نفى + مش از ريشهء مر ( مردن ) + سپنته مقدس ) جاودان مقدس است و آن عنوان هفت فرشتهء بزرگ است : كه شش فرشته جزء ماههاى دوازدهگانه و عبارتند از : ارديبهشت و خرداد و مرداد و سپندارمذ و شهريور و بهمن و در رأس آنان خود اهورا مزدا قرار دارد و جمعا هفت شوند . صحيح كلمهء مهو سپند نيز مهر سپند است . ( از حواشى برهان قاطع ) .