و در فرهنگ بمعنى ساخته و آراسته نيز آمده « 21 » و همين بيت مرقوم را آورده « 1 » اما بخاطر مخلص مىرسد كه اين مصراع چنين [ بايد ] باشد كه : ع ز گبر اگر نبوى به بتر ز گبر مباش .
چرام
- [ به راى مهمله به وزن طعام ] بمعنى چراگاه باشد در فرهنگ كه چرامين نيز گويند .
چرم
- پوست هر حيوان عموما و پوست گاو و شتر خصوصا . مثال معنى اول شيخ نظامى فرمايد :
بيت
شه آن چرم ناپختهء نيم خام * به درد بخايد بحرص تمام
اينجا مراد پوست كلهء گوسفند باشد . و بمعنى دوم هم او فرمايد « 22 » :
بيت « 2 »
تبيره زن از خارش چرم خام * لويشه در افكند شب را بكام
اينجا مراد پوست شتر و گاوست كه بر كوس نصب كنند * .
چشام و چشم
- [ هر دو بفتح اول و دوم بضم شين ] يكى از حبوبات كه صلايه كنند و در چشم كشند « 2 » . و بكسر جيم در بعضى نسخ به نظر رسيد .
و غالبا كه اين اصح باشد .
چم
- [ بضم جيم ] در فرهنگ بمعنى لاف و تفاخر آورده و اين بيت داعى شيرازى مثال آورده :
بيت
ز آنكه فنا نام مرا كرده « 3 » گم * گفت ز نام و لقب خود مچم
و بمعنى چشام مرقوم نيز آمده و بمعنى انگور نيز آورده « 23 » .
چشم
- معروف « 24 » و بكنايه براميد و چشم زخم نيز اطلاق كنند « 25 » . مثال معنى اول مولوى معنوى :
بيت
چشم دارم كز گنه پاكم كنى * پيش از ان كاندر لحد خاكم كنى
مثال معنى دوم استاد فرخى گويد :
بيت
كس فرستادم و گفتم كه بدينگونه مرو * كه بدينگونه رسد چشم ترا جان پدر
چامچام
- درهها و راههاى پر پيچ و تاب باشد در نسخهء حسين وفائى . مثالش استاد منجيك فرمايد :
نظم
گفتم مرا چه چاره كه آرام نيستم * گفتا كه زود خيز و همى گرد چاچام
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است .
( 3 ) « ب » : كرد .
( 21 ) در برهان معنى سينه و خم و خميده و راههاى پر پيچ و خم و طبقى پهن كه از نى و بوريا بافته و غله را بدان پاك كنند و نام محلتى در شهر يزد و آب گردان بزرگ چوبين و جامهء تابستانى و بكسر اول معنى جل و زغ نيز دارد .
( 22 ) يعنى : نظامى .
( 23 ) در برهان بمعنى حيوان يعنى مطلق جاندار نيز هست .
( 24 ) يعنى ديده و عضو مخصوص بينائى كه عرب عين گويد .
( 25 ) دو معنى اخير در برهان نيست .