تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
و در فرهنگ بمعنى ساخته و آراسته نيز آمده « 21 » و همين بيت مرقوم را آورده « 1 » اما بخاطر مخلص مىرسد كه اين مصراع چنين [ بايد ] باشد كه : ع ز گبر اگر نبوى به بتر ز گبر مباش .

چرام

- [ به راى مهمله به وزن طعام ] بمعنى چراگاه باشد در فرهنگ كه چرامين نيز گويند .

چرم

- پوست هر حيوان عموما و پوست گاو و شتر خصوصا . مثال معنى اول شيخ نظامى فرمايد : بيت
شه آن چرم ناپختهء نيم خام * به درد بخايد بحرص تمام
اينجا مراد پوست كلهء گوسفند باشد . و بمعنى دوم هم او فرمايد « 22 » : بيت « 2 »
تبيره زن از خارش چرم خام * لويشه در افكند شب را بكام
اينجا مراد پوست شتر و گاوست كه بر كوس نصب كنند * .

چشام و چشم

- [ هر دو بفتح اول و دوم بضم شين ] يكى از حبوبات كه صلايه كنند و در چشم كشند « 2 » . و بكسر جيم در بعضى نسخ به نظر رسيد . و غالبا كه اين اصح باشد .

چم

- [ بضم جيم ] در فرهنگ بمعنى لاف و تفاخر آورده و اين بيت داعى شيرازى مثال آورده : بيت
ز آنكه فنا نام مرا كرده « 3 » گم * گفت ز نام و لقب خود مچم
و بمعنى چشام مرقوم نيز آمده و بمعنى انگور نيز آورده « 23 » .

چشم

- معروف « 24 » و بكنايه براميد و چشم زخم نيز اطلاق كنند « 25 » . مثال معنى اول مولوى معنوى : بيت
چشم دارم كز گنه پاكم كنى * پيش از ان كاندر لحد خاكم كنى
مثال معنى دوم استاد فرخى گويد : بيت
كس فرستادم و گفتم كه بدين‌گونه مرو * كه بدين‌گونه رسد چشم ترا جان پدر

چام‌چام

- دره‌ها و راههاى پر پيچ و تاب باشد در نسخهء حسين وفائى . مثالش استاد منجيك فرمايد : نظم
گفتم مرا چه چاره كه آرام نيستم * گفتا كه زود خيز و همى گرد چاچام
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 3 ) « ب » : كرد . ( 21 ) در برهان معنى سينه و خم و خميده و راههاى پر پيچ و خم و طبقى پهن كه از نى و بوريا بافته و غله را بدان پاك كنند و نام محلتى در شهر يزد و آب گردان بزرگ چوبين و جامهء تابستانى و بكسر اول معنى جل و زغ نيز دارد . ( 22 ) يعنى : نظامى . ( 23 ) در برهان بمعنى حيوان يعنى مطلق جاندار نيز هست . ( 24 ) يعنى ديده و عضو مخصوص بينائى كه عرب عين گويد . ( 25 ) دو معنى اخير در برهان نيست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 395 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )