چگل
- [ بكسرتين ] شهريست بتركستان كه حسن خيز بود . « 21 » مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت
محقق همان بيند اندر ابل * كه در خوبرويان چين و چگل
چغل
- [ بضم جين و فتح غين معجمه ] نوعى از پوشش غازيان باشد كه در روز جنگ پوشند ، كذا فى الادات الفضلاء . مثالش امير خسرو گويد :
بيت
نه همچون ديگران زاهن چغل پوش * سلاح عصمت يزدانش بر دوش
و نزارى قهستانى نيز گويد :
بيت
چغل به پيش سنانش بود چو ديو و شهاب * زره به پيش خدنگش چو سوزنست و حرير
و [ بفتح جيم و غين ] در فرهنگ بمعنى چين و شكنج و بمعنى آن ظرفى كه از بلغار و غيره دوزند و لولهء بر آن نصب كنند و مسافران از آن آب خورند آمده . و بضمتين بمعنى سخن چين و نمام و [ بكسرتين ] بمعنى گل و لاى آمده « 22 » .
چنداول « 1 »
- [ بضم واو ] گروهى را گويند كه از پس لشكر روند و چندل و چندول نيز گويند .
مع الميم
چم
- [ بفتح جيم ] بمعنى معنى است . مثالش استاد شهيد گويد :
بيت
دعوى كنى كه شاعر دهرم و ليك نيست * در شعر تو نه حكمت و نه لذت و نه چم
و ديگر امر از چميدن و خراميدن باشد .
مثالش شاه « 2 » ناصر خسرو گويد :
شعر
گر « 3 » رحمت و نعمت چريد خواهى * از علم چر امروز و بر عمل چم
و بمعنى چمنده و خرامنده نيز باشد و در فرهنگ بمعنى اندوزنده و امر باندوختن نيز آمده و ديگر بمعنى جرم و گناه نيز آمده مثال اين معنى نزارى قهستانى گويد :
شعر
جم گفتمش . كو جم چه جم ، بر من بدين سهوست و چم * مثلش نيامد در عجم شاهى ز نسل بو البشر
و مخفف چشم نيز آورده و به اين بيت حديقه تمسك نموده :
بيت
عالم ديگرست عالمشان * نيست فرقى ز نور تا چشمان
و بمعنى نظام نيز آمده چنان كه « 4 » عنصرى گويد :
بيت
ز گرگ اگر نبوى به ، بتر ز گرگ مباش * اگر تو مؤمنى « 5 » و كار دين تو بچمست
هامش
( 1 ) اين لغت را « س » ندارد از « غ » و « ب » است و در « الف » ابتدا نوشتهاند و بعد روى آن خط كشيده .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » : كود .
( 4 ) اصل : چنانچه .
( 5 ) « س » : تومنى .
( 21 ) در برهان معنى گل و لاى و لجن نيز دارد .
( 22 ) در برهان اين معنى به لغت چگل داده شده است چنان كه نقل كرديم نه براى اين لغت .