و لبيبى نيز گويد :
بيت « 1 »
از گردن او جخش در آويخته گويى * خيكيست پر از باد در آويخته از بار
و يكى از استادان نيز گويد « 2 » :
بيت
آن جخش كه بر گردن تو پيوسته * مانند دبر به گردن خر بسته
جالش
- [ بكسر لام ] بمعنى مباشرت و جماع باشد ، لهذا حريص جماع را جالشكر گويند .
جوش
- معروف « 21 » و نيز روز چهاردهم از ماه را گويند « 3 » . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت
ملك را چنان گرم كرد آن خبر * كه جوشش بر آمد چو مرجل بسر
مرجل
- به عربى ديگ را گويند مثال معنى دوم را لامعى جرجانى گويد :
بيت
هميشه تا گه مهر آيد و گه آيد دى * هميشه تا گه تير آيد و گه آيد جوش « 4 »
و به اين معنى گوش نيز آيد بكاف فارسى * و بمعنى حلقه مانند حلقهء « 5 » زره نيز آمده . چنان كه حكيم سنائى گويد :
بيت
مايهء قهرست و عز ناوك دلدوز او * دايهء كفرست و دين جوشن پر جوش او
مع الغين
جناغ
- [ بضم جيم ] دوال پهن باشد كه در ركاب كشند در نسخهء حسين [ وفائى ] و در ادات نوعى از اسباب زايدهء زين باشد كه براى زينت منقش سازند . و [ بفتح جيم ] نيز به نظر رسيده . مثالش « 6 » استاد منجيك گويد :
بيت
همه تفاخر آنها بفضل و دانش بود * همه تفاخر اينها بغاشيه است و جناغ
و در شرفنانه فرود دامن زين باشد و آن را جناق نيز گويند و اين بيت كمال اسمعيل را باستشهاد آورده :
بيت
موى به روى نرسته جز كه نمد * پوست به روى نمانده جز كه جناغ
ازين بيت امير معزى معنى « 1 » زين پوش ظاهر مىشود :
بيت
پلنگ كبر كند سال و ماه بر دد و دام * از آن قبل كه جناغت بود ز چرم پلنگ
و در شرح سامى جناغ بمعنى روى غاشيه آورده . « 22 » .
جغ « 7 »
- [ بضم ] چوبى كه بر گردن گاو بندند در وقت شيار « 8 » كردن و آن را جو « 9 » نيز گويند [ بضم جيم ] . و در تحفه بمعنى چوبى آبنوس رنگ آمده چنان كه اسدى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) اين جمله و شعر پس از آن از « ب » است .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) صورت بيت از « ب » و تلفيقى از « الف » و « ب » است .
( 5 ) دو كلمه از « ن » و « ب » است .
( 6 ) كلمه از « ب » است .
( 7 ) « ب » : جوغ .
( 8 ) « س » : سيار .
( 9 ) « ب » : جغ .
( 21 ) يعنى اسم از جوشيدن بمعنى غليان ، فوران .
( 22 ) در برهان بفتح اول معنى : شرطى و گروى كه دو كس با هم بندند ، جناب ، و معنى استخوان سينهء مرغ . و طاق پيش زين اسب نيز دارد .